آرزو هایم

دوستان عزیزم میخواهم درین آخرین پست سال 91 در مورد پلانها وآرزوهایم در سال آینده بنویسم
تصمیم هایم را اینجا ثبت کنم تا در جهت برآورده کردن شان تلاش کنم
اولین تصمیم در سال آینده معنویست میخواهم بیشتر به خدا نزدیک شوم بیشتر نماز بخوانم وبه نمازم جدی تر باشم از لحاظ اخلاقی هم میخواهم بخشنده تر شوم وکمتر کینه دیگران را دردل جای دهم
از همه مهم تر به خودم بیشتر از قبل بها دهم ومثل همیشه آنقدر از خود گذری نکنم که خواسته های خودم را همیشه نادیده بگیرم دیگر دوست ندارم همیشه مطیع وتابع دیگران باشم تصمیم دارم گاهی که در کاری راضی نیستم مخالفت کنم حتا اگر طرف ممکن باشد ناراحت شود
تصمیم دارم بروم کلاس رانندگی وگواهی رانندگی بگیرم وخودم رانندگی کنم سر این خواسته ام بسیار پافشاری خواهم تا بر ترسم چیره شوم
گفته بودم ما تنها توانستیم یک طبقه خونه بسازیم که الان خونه درسته مال خودماست ولی خیلی خورد است تنها یک اطاق دارم ویک هال بقیه اش پارکینگ شده
تصمیم دارم به کمک ویاری خدا سال 92 یک و نیم طبقه دیگر هم بسازیم واین طبقه پایینی را به کرایه (اجاره) دهیم امیدوارم اقتصاد مان خوب شود
اگر این خواسته ام کمی هم پیش رفت یک تصمیم دیگر هم دارم
شوهر و دخترکم به شدت خواهان یک بچه دیگر اند واز من میخواهند بچه دار شوم ولی من با این وضع زیاد راضی نیستم با این خونه کوچک دوتابچه ولی انگار ناچارم راستش ته دل خود من هم میخواهد تا یک بچه را میبینم دلم براش ضعف میره میدانم که شوهر جان بیشتر دوست دارد یک پسر داشته باشد واین باعث ترس من شده که اگر یکی دیگه هم آوردم ودختر شد چی کار کنم هر چند که خودش میگه فرقی نمیکنه هرچی خواست خدا باشه فقط یک بچه بیار (کسی راه کاری میداند که چطور میتوانم پسر بار دار شوم اصلا این امکان وجود داره)
دوست دارم بازهم زبانم را (انگلیسی) را تقویه کنم الان مدتیست کلاس را ترک کردم آخه خیلی وقت گیر بود واستفاده آنچنانی هم ازش نمیتوانستم بکنم فعلا بسنده کردم به اینکه فقط فیلم ببینم وازین راه زبانم را تقویه کنم
دیگه اینکه همچنان پیش دکتر پوستم بروم وبه ظاهرم برسم دوست دارم درسال آینده بیشتر شاد باشم وشادی کنم
برای دخترک وشوهری بیشتر وقت بگذارم بیشتر شاکر نعمات پرودگار باشم وبه عزیزانم بیشتر سر بزنم
دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه اگر یادم آمد بازم میام مینویسم
پ:ن محفل شعر خوانی وموسیقی دیشب هم عالی بود عالی، از همه شهر های کشورم شاعران دعوت شده بودند محفل در یک مکان تاریخی بنام ارگ یا قلعه اختیار*الدین بود که باز هم درزمان ترکان تیموری ساخته شده بعد ها ازین مکان هم عکس برایتان خواهم گذاشت اول تصمیم نداشتم شعر بخوانم جو حاضر باعث شد بداهه دوتا رباعی بنویسم وخواندم خیلی خوش گذشت ساعت 11:30 شب تمام شد بعد از همان را رفتیم به یک پارک معروف در شهرم ویک دوری زدیم وکلی عطر گل ارغوان استشمام کردیم وروح مان تازه شد
راستی برای فردا شب تصمیم دارم خانواده مادرم وخواهرم عجول را به نان شب دعوت کنم به صرف سبزی پلو وماهی میخواستم مرغ هم بپزم ولی شوهری میگه همان سبزی پلو وماهی کافیه
دیگه اینکه برعکس شبکه های تی وی شما اینجا تی وی های ما پر از برنامه های شاد ورقص ورنگی است میدانم که شما هم شبکه های داخلی را نمیبینید
خیلی حرف زدم پی نوشتم خودش یک پست است
در آخر تنها کامیابی ، آرامی برای کشورهایمان وبهروزی دنیا وآخرت را برای همه وبرای خانوده خودم آرزوی
میکنم سال تان سال نیکو باد تشکر ویژه از همه دوستان دنیای مجازی که پای حرف ها و درد دل هایم نشستید
خدا حافظ سال 91 خاطرات را هیچگاه فراموش نخواهم کرد
"
" />
" />پ:ن بچه ها اونجا چی خبره مثل اینکه برف باریده آخه سرمای خشک خالیش به ما رسیده هوا سرد شده غیر قابل باور تا دیروز گرم گرم بود
" />
همه چیز در پروفایل ذکر شده