ادامه سفر

سلام دوستانم

محض اطلاع تان  دو روزه ترکیه رسیدیم.البته نه به همین سادگی.

جزییاتش را در اولین فرصت میام مینویسم.

خطر بعدی عبور از دریاست انهم با قایق بادی و هوای سرد و بچه کوچیک

من همچنان محتاج دعایم.

پ:ن ناگفته نماند که کامنت های پر از همدلی و دوست داشتن تان  به من میرسد.

پ:ن گولو جان شنیدن صدایت  بهترین خاطره سفرم در ایران بود 

چقدر خوبه که شما را دارم

 

ما خوبیم

سلام عزیزانم.

خدا را شکر ما تا اینجای سفر خوب سالمیم

پست قبلی رانظر به مسایل امنیتی برای چند روز ثبت موقت کردم بزودی عمومی مینکم

اگر فرصت شد کمی ازبقیه ماجرا های راه را هم اضافه میکنم.

همچنان محتاج دعا و انرژی مثبت شما مهربانا ن هستم

ایران

کلی نوشته بودم پرید

بالاخره از کشورم تا اینجا هفت خوان رستم را رد کردیم و خدا را شکر زنده به اینجا رسیدیم اینقدر سخت بود که هزار بار پشیمان شدم  . نمونه از سختی هاش اینکه در مدت ده شبانه روز غذا مان نان و آب بود وگاهی هم بیسکوییت واجیلی چیزی . در ده روز حمام نرفتیم تا دیشب و من فکر میکردم کخ زدم از چرک و کثافات سه و نیم ساعت با بچه ها در دل کوه های سر به فلک کشیده پیاده رفتیم در زیر افتاب سوزان سیستان بلوچستان سوختیم. درین ده روز سرما خوردم شدید وخوب شدم.گل به رویتان اسهال شدم شدید و خوب شدم خاله پری هم مرا از لطفش بی نصیب نگذاشت واون هم تمام شد.

الان کرمانم بعد می رم شیراز بعد اصفهان بعد. تهران.

ای کاش شرایط سفرم طور دیگری بود تا حد اقل نزدیک ترین دوستانم را میدیدم مثلا صحرا و روناک در اصفهان. نمیدانم کی ها از کرمان شیراز اند یا بقیه عزیزانم  را در تهران . نمیدانم چند روز در تهران خواهم ماند چون هواسردی است خیلی زود حرکت میکنیم فقط یک مشکل مچ پام در رفته.

دیروز از صبح تا عصر خاکالود با کوله و ساک در دست با مچ پای در رفته و باد کرده خسته گشنه و تشنههمراه با شوهر و دختر وپسرم داخل پارک مطهری پرسه میزدیم وبا دیدن ماشین پلیس نصفه جون میشدیم.

قرار بود عصرش برویم شیراز ولی نشد .بالاخره بعد از کلی این طرف و اون طرف و  التماس یک مغازه دار وسایل مارا نگه داشت ورفتیم بازار ارگ چایخانه وکیل که قبلا حمام بوده در فضای آرامش چای خوردیم .کلی چسپید تا بالاخره کسی که هماهنگ کننده است آمد و برای شب هوتل گرفت و من و بچه هام به بزرگ ترین نعمت های خدای غذا و حمام دست یافتیم.

شماره تل هم داریم من بلد نیستم شوهر آمد ازش میگرم پایین پست میگذارم شاید صدای چند تا راشنیدم

و دیگه اینکه بس که مردم مااز ترس دا.عش دارند میروند دولت پاس های قدیمی را باطل کرد وقراره پاس الکترونیکی بده و نمیده وحتی اگر پاسپورت هم داشته باشی قیمت ویزای ای.ران آنقدر بلاست که در توان هر کس نیست مثلا ما چهار پاس لازم داریم که قیمتش خیلی زیاد میشه اینطوریه که سر خودم بچه هام را در کفم گذاشتم وقا.چاق.ی آمدم در حالیه دولت اینجا مستقیم شلیک میکنه خدا را شکر تا اینجا که جان سالم بدر بردیم.

 

کامنت های مهربان وتوام با دلهره تان بمن رسید چقدر خوبه شمارا دارم

شرایطی بود که مرا وادار به این تصمیم کرد .برای بقیه راه باز هم محتاج دعایم 

 .

.

.این پست ادامه خواهد داشت...

تصمیمی آنی

تصمیمی که گفتم در تعلیق قرار داره قطعی شد .

تصمیم به مهاجرت گرفتم همراه با خانواده کوچیکم.قراره سه شنبه شب قاچاقی برویم ایران از آنجا هم ترکیه وبعد اروپا در نهایت اگر توان مالی اجازه بده  و شرایط قبولی جور باشه تصمییم داریم در سویدن برویم .

برای من وشوهرم، د خترک وپسرکم در ین سرما ی زمستان واین راه نامعلوم دعا کنید .

عاجزانه از تک تک کسانیکه ازینجا رد میشوند التماس دعا دارم .

نمیدانم کی وچه وقت خواهم نوشت ولی دلم برای همه تان تنگ میشود .

اگر اینجا ننوشتم و یا نوشتم برایم دعا کنید اگر ننوشتم شاید نباشم و گرنه حتمات مینویسم.

خوبی بدی دیدید هلالم کنید یاران همیشگه من روی همه تان را میبوسم خدا یار ونگهدار.