مهمانی +پی نوشت
این یعنی شگفتی این یعنی دور از انتظار الان دوساله ما مستقل شدیم درین مدت شاید دوبار آنهم به مناسبت مهمانی های بزرگ که داشتند مارا هم دعوت کردند
خوب جالب بود آنهم به صرف افطاری این خواهر شوهر (بشکه زهر مار)خیلی تنبله او ازین کارها اصلا نمیکنه
ساعت 6:30 حمام کردم ودخترک هم دوش گرفت شوهر هم آمد ودوش گرفت ریشش را زد وکم کم آماده شدیم رفتیم خواهر شوهر بزرگ نیامده بود
به خاطر پسرش که خیلی شوخه(شیطونه) دختر بزرگش بود
همبجینم (جاریم) هم با خواهرش و بچه هاش بود وخواهر شوهر کوچیکه که ازدواج کرده با شوهر وبچه اش.
از همه جالب تر اینکه مهمانی های خانه مادر شوهر خیلی که زور بزنند یک برنج دم نکشیده ویا برعکس شیفته شده با یک قورمه سبزی جا نیافتاده تمام هنر شان بود
ولی اینبار خواهر شوهر کوچیکه هم آمده بود با دختر خواهر شوهر بزرگه وخواهر شوهر (بشکه زهر مار) برای
افطار پیتزا و بورانی به اصطلاح ما به آن میگوییم بولانی درست کرده بودند این یعنی از خانه کافر قرآن بیرون شود
وپنیر وسبزی خوردن وزولبیا بامیه وشربت ....تا حالا همچین هنر های نداشتن ومیدانم که بیشتر کار دختر خواهر
شوهر است تا خاله هاش
وخدایی هم پیتزایشان خوشمزه بود حیف که سر افطار طبق معمول برق رفت وما ماندیم وتاریکی گرمی بیش از
حد (اینجا اوضاع برقش افتضاح است متاسفانه دیگه درین فصل ودرین ماه رمضان غیر قابل تحمل)
بعد از افطار هم چای خوردیم ومیوه (ما مردم خیلی چای میخوریم ایران که بودم اکثرا فقط یک پیاله چای میخوردن
اینجا ما چند تا فولاکس چای دم میکنیم وهی میخوریم).
وقصه کردیم من وجاری با تفاوت یک ماه وده روز او از من جلو تر حامله ایم .در مورد حاملگی ومشکلاتش حرف زدیم .
بجز یک دوتا تیکه که خواهر شوهر ها بمن زدند ومن به روی خودم نیاوردم خوش گذشت . یک شب هم افطاری خونه مادرم بودم مهمانی اصلا حوصله اش نیست سر سفره افطار جاریم پر رو, پررو میگه یک شب مهمان تو میشیم برای ما مانتو درست کن(مانتو یک مدل غذای خمیری پر زحمت است ومن هم گفتم من نه دیگ اش (قابلمه) را دارم ونه میشه دست تنهایی درستش کرد
هوا گرمه وبرق درست حسابی نداریم یعنی امکانات صفره (قدر داشته هایتان را بدانید)
دیروز رفتم بازار وکمی خرید کردم اینجا لباس پنجابی زیاد میپوشندو لباس جالبی هم است یک پیراهن وشلوار وشال بزرگ با رنگ های شاد وقشنگ
من قدم بلنده واین مدل لباس بمن خیلی میاید وخیلی میپوشم از طرفی باحجاب هم است خیلی راحته.
یک دست ازین لباس برای خودم خریدم پارچه است دادم خیاط بدوزه دوخت شاید عکسش را گذاشتم قیمتش شد تقریبا (200 هزار تومن) برای عید رمضان گرفتم اینجا درین عید لباس نو میخریم وبرای دخترک هم یک پیراهن سفید با گل های صورتی ویک ساق(ساپورت) سفید .
یک دانه انگشتر هم برای خودم بدلی است ولی قشنگه یک دانه یخن قاق(پیراهنی که شبیه پیراهن های مردانه است نمیدانم شما بهش چی میگویید؟) به رنگ الماسی برای خودم خریدم
اینجا مد شده همراه شلوار نخی پاچه کلان میپوشیند.
عصرش رفتم پیش دکترم برام دارو نوشت وپرسیدم روزه بگیرم گفت اگر میتوانی بگیر
که این شد امروز روزه دارم دیگه همین ...
شما ها چکار میکنید چرا نمینویسید تنبلی هم حدی داره بخدا........
هر جا میرم سوت وکوره بلند شید یالله هه هه هه
بعدا یادم آمد نوشت:قبل از بارداری وزنم بین 76 تا 77 در نوسان بود
با ترس رفتم روی ترازو خدا خدا میکردم از 79 بالاتر نرفته باشم با کمال ناباوری همان 77 کیلو بودم از شادی اینقدر بالا پایین پریدم تا یک دفعه یادم آمد که من مثلا باردارم .
همه چیز در پروفایل ذکر شده