برای رفت آمد به دفتر سرویس داریم و از آنجا که اینجا تیل(بنزین) قیمتش نجومیست ترجیع دادم از همین سرویس وامکانات دفتر استفاده کنم وموتر( ماشین) نیارم.

ماشین های  دفتر خاص نیست ومثل ماشین های معمولی است تا دم خونه هم دنبال ما نمیاید وباید کنار سرک( خیابان)عمومی منتظرش باشیم

صبح ساعت 7:30 با شوهر ودخترک از خونه میایم بیرون وکنار این خیابان عمومی منتظر سرویس دفتر می ایستیم

درین مدت تا رسیدن سرویس با هم اختلاط میکنیم ودخترک شیرین زبونی

سرویس دفتر قبل از من دوهمکار خانم دیگر را بر میدارد ومیاید دنبال من

ماشین یک (سراچه) جیگری  است نمیدانم شما هم به این مدل ماشین سراچه میگویید یا نه؟

امروز طبق معمول کنار دروازه نشسته بودم وداشتیم با همکاران  گب میزدیم موتر پشت چراغ قرمز ایستاده بود

که دیدم راننده موتر چند قدم آن ور تر اشاره کرد که چادرت لای دروازه گیر کرده

من هم دیدم موتر ایستاد است وهمه موتر ها پشت چراغ منتظر تا دروازه را باز کردم موتر تاکسی به سرعت خورد به دروازه .....

خدا راشکر ما ایستاد بودیم وموتر دیگر هم با سرعت کم میامد با ان هم موتر طرف هم فرو رفتگی پیدا کرد ودروازه هم کج شد ودیگه بسته نمیشد

خیلی ترسیدم مخصوصا که ریس ما به شدت خسیس و  بی منطق است

از آن طرف راننده ما هم آدم عصبی شروع کرد بنای جیغ وداد که خوب من پایین شدم وبه راننده موتر فوق گفتم خسارتت را خودم میپردازم چون تقصیر من بود که قبول نکرد وگفت  خسارت نمیخوام این راننده شما با من بد حرف زده از آن عصبانیم

خلاصه ما آمدیم دفتر و ته دلم میلرزه از روبرو شدن با رئیس....

تا هنوز باهاش روبرو نشدم نمیدانم چی خواهد گفت البته موتر ها از دفتر مرکزی است ومصارفش را خارجی میدهد خوب اتفاق است دیگه پیش میاید ولی این رئیس ما آدم معقولی نیست

یک مقدار پول برای صدقه کنار گذاشتم خدا شکرت که بخیر گذشت

پی نوشت: از فردا اینجا روزه است ومن بغضم میگیرد که امسال روزه نگیرم تصمیم دارم یک روز در میان بگیرم اگر مشکلی برایم پیش نشود

آخه روز ها بلند است وهوای اینجا به شدت گرم از اذان صبح تا اذان شب 16 ساعته 

روزه ء آنهای که روزه میگیرند مورد قبول باشد ازین ماه فیض کامل را ببرید دوستان