ادامه پست قبلی

خانواده بودیم من المان آمدم و خواهرم کاناداست این وسط بقیه خواهر برادرها تقریبا بی حامی ماندند . منظورم حمایت مالی نیست بیشتر نقش پدر و. مادر را برایشان داشتیم اگرنه که خدا را. شکر از پدرم مادیات آنقدر مانده که محتاج کسی نباشند .

بزرگترینبرادرمکهبعدازمنو. دوخواهربعدیمنهوتقریبامیشهگفتمرد. خانوادهاستآنهمدرجامعهکهزنهیچکاریرابهپیشبردهنمیتواند. میخواهد. ازدواجکندآنهمبهسبککاملاسنتیوبعد. ازچندجاکهمادرخواستگاریرفته (مافقطخواهرومادربقیهفامیلاگردوستداشتند. میتوانند. خواستگاریبروندودامادنمیرود ) ودخترینپسندیدندویاماپسندیدیمآنهانپسندیدیندوایچقدرمشکلشدحالااینبرادرهسر. لجولجبازیرابامادربقیهگذاشتهکهشمادلتاننمیخواهدمنازدواجکنمشمادوست  نداریدبرایمنکاریبکنید .

خلاصه این کشمکش باعث ناراحتی جر وبحث شده وهمه ناراحت از آن طرف خواهر کانادایی رفته مادر را نصیحت کند مادر از او ناراحت شده وخلاصه من این وسط یکبار به افغانستان  زنگ زنم با مادر. بقیه خواهر برادرها حرف و نصیحت واز آنطرف هی گریه و غصه یکبار به خواهر زنگ زنم او را نصیحت واو بغض وگریه 

خلاصه خواستم بگم فاصله ها خر است الان بعد از یک ساعت ورزش در باشگاه وخوردن یک گیلاس چای سبز وانگور با همسر یک کم بهترم .راستی همسرم یکی از نکات منفی اش اینه که هیچ وقت دوست نداره من غصه و مشکل خانواده ام را بکشم اینه که دید از صبح دارم حرف میزنم و پرسید اما من هیچی نگفتم همش هم خندیدم با پرتقالی درگلو ,تا نفهمد که اگر به فرض یک کم صدایم بلندتر شود. سر. بچه ها یا عصبی شوم میگه چرا باید مشکلات بقیه زندگی مرا خراب کند. ؟بی انصاف است مگه نه ؟میبینید اینجا چقدر راحت حرف میزنم در. اینستا یک چند. نفری هستند. که با آنها راحت نیستم در واقع دوست فامیل واقعی اند 😒😒😒من بس کنم تا بلاگفا اینارم قورت نداده 

دغدغه های ذهنی

حالا که فعلا حس نوشتن ادامه سفر نامه نیست بیام یک کم غر. بزنم 

این قسمت داستان  سفرنامه برام  خیلی تلخه یعنی باور کنید در عین نوشتن جمله  ها ویاد آوری آن لحظات کارم یک آن دیدم کارم  از اشک گذشته دیدم  دارم هق هق میکنم ولی چه فایده که پرید ولی قول میام مینویسم دوباره  ممنون از کامنت ها پر مهرتان که اعلام همکاری  در بخش ویراستاری کردید چقدر خوبید شما آخه ؟

امروز بعد. از آنکه از برنامه توضیح سرتیفیکایت ها برگشتم تا خود عصر مشغول صحبت با گوشی بودم , آنقدر استرس و غصه خوردم سر وگلویم شدید به درد آمد .

میدانم بعضی هایتان خبر دارید ولی باز هم دوباره مینویسم ما هشت خواهر وبرادریم یعنی پنج خواهر  سه برادر که بزرگشان من هستم وبقیه به ترتیب دوسال فاصله از من کوچکترند وفقط خواهر کوچیکه از بردار قبلی اش هفت سال فاصله سنی داره بگو ماشالله  آخه در آن زمان در کشور من داشتن اینقدر. بچه نرمال بوده😜😜😜  .

پدرم سال هشتادوسه خدا رحمت کند بر. اثر مریضی سخت سرطان فوت کردند. آن زمان من کلاس یازده بودم ویک سال مانده بود مکتب یا به قول شما مدرسه را تمام کنم.ما ماندیم  با تنها مادری که کلاکسیونی از مریضی های جسمی و روحی بود جسمی که مشخصه روحی مثل وسواس در پاکیزگی به شدت بالاو غیر قابل تحمل خواهرک کوچکم یک سال ونیمش بود .

آن روزها وآن سختی ها گذشت الان همه بزرگ شدند. من و خواهر بعدی من ازدواج کردیم که متاسفانه به فاصله یک سال هر دویمان که حامی خانواده بودیم از کشور رفتیم 

ادامه نوشته

...

دوبار تا حالا قسمت نهم  سفر نامه را با جزییات نوشتم و پریده 😫😫😭😭😭

فکر کن من تنبل که اصلا دوست ندارم با گوشی تایپ  کنم یک عالمه بنویسم و دود. شه بره هوا  باور تان میشود. من شاید در هفته پنج تا مسج بدم آنهم در حد. سلام خوبی  ؟چه خبر  ...یعنی میخوام بگم مثل این هم دوره ای هایم نیستم که چشم بسته دو انگشتی بتونم بنویسم  .لب تاپ.  نت نداره وفقط از گوشی میتونم پست بگذارم 

مشکل دیگه این که گوشی ام بی هوا وسط نوشته ها نقطه میذاره که کلافه ام میکنه به هر. دری هم زدم کمک از گوگل و دوستان و دانلود. کیبرد. جدید. مشکل حل نشد. که نشد ....لازمه بگم گوشی ام آیفون هشت است شاید از. شما کسی راه حلی بلد. باشد🙏🙏🙏

همین دیگه باشد تا ببینم کی حس دوباره نوشتنش برمیگرده 😒😒😒

یکی یکجایی نوشته بود واز خواننده هاش  پرسیده بود. ایا کسی هست که نوشته مرا ادیت کند. و. مشکلات تایپی و ایضا املایی و انشایی ام را. بگیرد ؟من هم این سوال را. از شما میپرسم آیا کسی حاضر. همچین لطف بزرگی در. حقم بکند.؟