ادامه پست قبل  گمانم بلاگفا برای اندازه پست ها محدویت گذاشته

همسرم هم زبانش خوب  شده در حد اینکه به اکثر ادارات به خاطر کار ها ومسایل مربوطبه ما خودش تنهاییمیرودو مشکلاش را حل میکند.  وفعلاهم سفت و سخت دارد برای گرفتن لیسانس رانندگی تلاش میکند. تا هنوز هیچ کدام مان کار نمیکنیم و مصروف فراگیری  زبان  و برنامه های آموزیشی هستیم بهتره بگم کلا  تا قبولی نگیرید اجازه کار هم نداریم البته استثنا وجود دارد و کلی اینطوریه مصارف کل خانواده به شمول کرایه خانه و مصرف کل زندگی را هم دولت میپردازد به اضافه بیمه درمانی و پول کلاس زبان و کلا همه چیز تا زمانیکه فرد کار پیدا کند و درامدش کفاف مخارجش را بدهد. برای معلومات بیشتر. یک سرچ ساده نیاز است 

و آهان پسرم  ،پسرم از ماه آینده رسما شامل مهدکودک میشود  و به خاطر شکاف کام و لبش هم زیر نظر یک پروفیسور در کلینیک بزرگ فرانکفورت  گوته یونیورسیتی میباشد. به هدایت پروفیسور هفته یکبار گفتار درمانی میرود و تحت کنترول داکتر دندان و لثه هم قرار دارد.  به گفته پروفیسور تا قبل از رفتن به مدرسه نیاز به جراحی دیگه  هم دارد. 

در پست با لا کلی نوشتم که همش پاک شد دیگه بیشتر نمینویسم که میترسم باز زیاده از حد. مجاز بلاگفا بشه 

بسلامت باشید. 

معلموماتی اندک در باره وضعیت کنونی ما

خوب بهتره در مورد شرایط فعلی کمی بنویسم تا دوباره حس نوشتنم برگرده بلکم ادامه داستان مهاجرت را از سر گیرم.

مدت دوسال و هفت ماه در آلمان هستیم درین مدت دخترم دو کلاس یعنی کلاس سوم و چهارم را با بهترین نمرات حتا بهتر از بچه های المانی تمام کرد. و شامل مدرسه  ی گیمنازیوم یعنی بلند رتبه ترین  مدرسه یا به اصطلاح ما مدرسه نخبه گان در کلاس پنجم داره درس میخوانه هزار ماشالله خیلی با هوش پر تلاشه همه دوستان آلمانی و معلم هاش ستایشش میکنند. و خوب نیازی نیست که بگم زبان آلمانی اش هم پرفکته .

این یکی از بزرگترین  ومهمترین پیشرفت های خانواده ام محسوب میشه چون ما مدام دغدغه عقب ماندن درسی و صدمه که میتوانست این مهاجرت روی دخترم بزنه را داشتیم که شکر خدا برخلاف تصورم خیلی زود. دخترم با محیط  و زبان و این مردم اخت شد. 

خودم زبان  را آنقدر خواندم که به اصلاح اینجا مدرک بی یک را گرفتم و طرف با این مدرک میتواند راحت کار پیدا کند و کلا میشه گفت این مدرک برای ادغام شدن در جامعه کافیست حتا یکی از شرایط گرفتن پاس آلمانی همین مدرک است ولی من میخواهم یاد گیری زبان را باز هم ادامه بدم  خود ستایی حساب نشه بین این مهاجرین که با ما همزمان وارد آلمان شدند. و حتا کسانی  هستند که ده سال است اینجا هستند. تنها من توانستم به این مدرک دست یابم .

ادامه پست بعدی

پیدا شد و پیدا شد گم گشته تان امشب ...

دلم میخواهد دوباره برگردم به وبلاگ،گم شوم پشت نقاب زن متاهل  اینطوری بهتر و راحتر میتوانم از خود واقعی ام بنویسم .

بعدالان چند سوال پیش میاد یکی اینکه دیگه از آن همه خواننده آیا کسی اینجا مونده ؟

اصلا کسی حال و حوصله پست بلند بالا خوندن را دار؟

خودم حس نوشتنم برمیگرده میشم همان وبلاگ نویس پرو پا قرص ؟

نمیدانم  فقط دلم میخواهد بیام اینجا اصلا تخته کنم در اینستاگرام را نظر. شما چیست ؟

و خبر خوش پایانی اینکه بلاخره بعد. از دو سال و هفت ماه درآلمان درخواست پناهندگی ما پذیرفته شد 👊👊👊

دلم برای همه تان تنگ شده برای اینجا برای قدیم ها برای کامنت ها 

با احترام زن متاهل