پسرکم چهل روزه شد ، زمان زود میگذره باورم نمیشه
بس که ننوشتم نمیدانم از کجا شروع کنم؟
دیشب برای اولین بار در داخل اطاق روبروی بخاری به کمک همسر فینگیلک ام را شستم ،وای اینقدر کچولو بود میترسیدم دست وپایش کنده نشه (بچه ام زیاد وزنی نگرفته نگرانشم)
همه ما خوبیم من ،همسر، دخترک ،آقا فینگیل خدا را شکر به غیر از همان مشکلش دیگه بچه سالمی است ونسبت به دخترک خیلی ارام تر فقط تنها مشکل بد خواب بودنش است که شب ها اکثرا بیداره وروزتا خود شب خواب
اولین پارک چهار نفره واولین رستوان چهارنفره مان را هم رفتیم خوش گذشت روزهای اخر باردای هی میرفتیم رستوان ومن میگفتم حالا معلوم نیست بچه دنیا بیاید تا کی نتوانم بیام رستوان که الان میبینم نه اینطوری هم نیست اگر بچه ارام باشد
همش روزها را درخانه هستم ومصروف بچه داری وپخت پز وگاهی میرم خونه مادرم دو شب آنجا خوابیدم تا مادرم کمکم کنه یک کم من بخوابم یک شب مهمان مادر شوهر شدیم بیشتر مهمان دارم البته نه به صرف غذا همینطوری میایند دیدن فینگل و من وکادو میارند که ما به این کادو میگویم(رونوایک) که برای اولین بار نوزاد را میبینند
مادرم وخواهرم عجول نفری یک دانه پلاک(نمیدانم شما به آن چی میگیید) طلا برای فینگیل دادند که یکی رویش آبیت الکرسی نوشته است ویکی دیگه وان یکاد با سنجاق میزنیم به لباس بچه که چشم نخوره
مادر شوهر که مثل همیشه هیچییییییییییییییییی خواهر شوهر بزرگه یک دست لباس برای دوسالگیش وخواهر شوهر کوچیکه هم کولاک کرد یک دست لباس آنهم سایز بزرگ جاری چند بار امده ولی تا هنوز کادویش را نداده
وبقیه فامیل ها هم آمدند واکثرا لباس آوردند که خوب طبق معمول بدرد نمیخوره ...
شوهر عمه همسر هم درین مدت فوت شد که این شوهر عمه عموی جاری هم میشه
دیگه اینکه همسر موتر(ماشین) جیگری رنگ ناز مارا هم فروخت ودل من را داغ کرد نمیدانم چرا نمیخواستم بفروشه
ولی هم نمبر پلتش زمانش تمام شده بود وباید کلی پول میداد تمدیدش میکرد وهم به قول همسر دیگه خیلی ریخته پاشیده شده بود وخرج داشت مخصوصا بعد از تصادف من یک بار هم از پیش همسر به در پارکینک خورده بود ولی من دوستش داشتم کلی راه دست من شده بود با این موتر رانندگی را یاد گرفته بودم از همه مهم تر اتومات هم بود
حالا ببینیم با این پول میشه دوباره یکی بهتر ازین بخریم یا نه ؟
از طرفی شاید برای تداوی لب بچه لازم باشه ماشین را بی خیال شیم ومصرف بچه را کنیم نمیدانم داکتر ها میگویند اولین عملش در سه نیم ماهگی صورت میگیره
اینجا صل.یب سرخ کلینیک داره رفتم معلومات گرفتم میگویند در کا.بل یک شفا خانه دارند که به نام شفاخانه .فرانسوی ها است این طور بچه ها را هم نبسته ارزانتر تداوی میکنند داکتر هایش هم خارجی هستند حالا باید بروم واز نزدیک ببینم اگر واقعا خارجی باشند که خب ولی اگر همین داکتر های خودمان باشند حاضر نیستم بچه ام را بسپارم دستشان فکر کنم اگر آنجا بشه مقدار نسبتا کمی پو.ل لازم میشه ولی آگر آنجا نشد یا باید ببرم پا.کستان ویا بیارم ایران که درین صورت مصارفش بالاست وخوب از شما که چیزی را پنهان ندارم در حال حاضر پول چندانی نداریم تازه از قرض های خانه خلاص شدیم
اصلا درست نمیدانم این عمل چقدر مصرف داره وچه طوریه البته اینجا هم داکتر ها عمل میکنند ولی من اصلا کارشانرا قبول ندارم.
ببینم خواست خدا چی باشه ...چتد تا سایتی را هم که دوستان معرفی کردند رفتم دیدم یکی داکتر احمد شاه .فرهت که فکر کنم هموطن خود ماست و دیگری داکتر کلانتری که فکر کنم کارش عالیه کامنت گذاشتم ولی جوابی ندادند اگر از دوستان کسی راه ارتباطی مثلا ایمیلی شماره ای ازین داکتر ها دارد لطف کند
میخواستم ببینم هزینه اش چقدر میشه با وصف اینکه گرفتن ویزای ایران هم برای ما خیلی هزینه داره اخه اصلا ویزا نمیدهند نمیدانم د یگه سپردم به دست خدای مهربان خودش راه حل ها را نشان مان بدهد .
دخترک را هم به سلامتی به مکتب(مدرسه) ثبت نام کردیم یک مکتب خصوصی یونیفرم اش را هم دادند یک پارچه صورتی که باید بدهم خیاط بچه ام کلی ذوق داره واز خوشحالی داره پر در میاره لازمه بگم اینجه مدرسه از اول سال نو شروع میشه برعکس مدرسهای شما
امروز اولین دندان مرواریدش هم افتاد وخودش از ذوق بالا پایین میپرید دخترم بی اندازه ذوق عجله ای بزرگ شدن داره وقتی دندانش را اورد گذاشت داخل دستم یک لحظه روزی که اولین داانه مرواریدش سر زده بود ومن کلی ذوق کرده بودم یادم آمد اصلا نمیدانم چطور این بچه به این زودی بزرگ شد کی شش ونیم سال زمان گذشت چرا من اصلا متوجه نشدم
چند روز دیگه دخترک میرود صنف(کلاس) اول ...اصلا باورم نمیشه
خودم هم خوبم گاهی میخندم وگاهی آنقدر در خودم فرو میروم که یک لحظه به خود میام میبینم گریه میکنم احتمالا این روزها اگر پسرک هم این مشکل را نداشت من خوشبخت خوشبخت بودم
همسری مهربان ،دخترک خوشکل باهوش، زندگی نسبتا خوب ، خونه ء نقلی و مستقل،پسرکی ناز وآرام ،خانواده خوب و مهربان،روابط مادرم وهمسر هم که عالی، هیچی کم وکاستی نداشتم ولی میدانید زندگی همیشه یک جایش خالیست
من به این نتیجه رسیدم که زندگی چهار پایه داره همیشه یک پایه زند گی هر کسی میلنگه این رسم زندگیست اصلا فکر نمیکنم کسی وجود داشته باشد که هیچ غم وغصه ء نداشته باشه اصلا خاصیت زندگی این است
زندگی یک آزمون است برای هرکسی یک قسمی است از خدا میخواهم برایم قدرتی بدهد که از پس این مشکل هم به خوبی بربیایم ودرین آزمون کامیاب شوم آمین ...
در مورد لب پسرک هم کمی توضیح بدهم ببینید شکاف لبش از دوسویه است هر دو طرف هم تا داخل بینی اش شکاف داره کامش هم از یک طرف یعنی یک بینی اش شکاف کامل داره ویک تکه از کامش هم به داخل بینی دیگرش داخل شده ویک پره دیگر بینی اش هم بسته معلوم میشه قسمتی از کام اش به یک تکه از لب بالایش هم بیرون زده دقیقا مثل این مدل را من در عکس های که داکتر کلانت.ری جراحی کرده بود در سایتش دیدم ولی فکر کنم از نوع پیشرفته اش باشه
با آن هم شیرم را میدوشم با شیشه بهش میدم میخوره وبه شش هایش هم نمیپره خدا راشکر شیشه اش هم از همین شیشه های معمولی است فقط سوارخش از نوکش نیست از یک طرفش است که به روی زبان بچه قرار میگیرد ولی تازگی ها شیرم خیلی کم شده ومجبورم از شیر خشک براش بدهم
میدایند یکی از مهم ترین و شیرین ترین حس های قشنگ مادری شیر خوردن بچه از پس.تان مادره که من این بار ازین نعمت محروم شدم مادر های که گاهی ازینکه همش باید شیر بدهند شاکی میشوند قدر این حس را بدانند (من خودم سر دخترک تجربه اش را دارم گاهی مینشستم به گریه)
بسه فکر کنم زیاد پر گپی کردم باید بعدا در مورد کارم هم بیام بنویسم ومشورت بگیرم
بی نهایت دوستتان دارم دوستان خوبم ببخشید که کم میام خونه هایتان کم لطفی مرا ببخشید
پ:ن دوست دارم اسم پسرک اینجا فینگیل باشه به خاطر امنیت
پ:ن کامنت ها ی پست قبل را بعداجواب میدهم