در سالی که گذشت
بعد خوب پیش میرفت تا اینکه سر موضوعی بین همسر وخانواد ه ام شکر آب شد ومن این وسط بیشترین صدمه را خوردم بعد از مدتی وضع بهتر شد
تصمیم گرفتیم بلاخره برای بدنیا آوردن بچه دوم اقدام کنیم به خاطر علاقه بیش از حد همسر خیلی آرزو داشتیم بچه دوم ما پسر باشه مخصوصا که هر دوی ما بیشتر از دوتا بچه نمیخواستیم
در اولین ماه اقدام روزیکه رفته بودم برای آزمایش خون به خاطر گرفتن جواز رانندگی متوجه شدیم که بله فرشته کچولو ی زیبای ما از بهشت آمده توی دلم
همسر خیلی خوشحال شد
بعد باز به خاطر موضوع دیگری رابطه خانواده ام مخصوصا مادرم با همسر خراب وخرابتر شد ( در آرشیو در باره اش نوشته ام) و ضعیت بدتر بدتر شد آنقدر که بیشتر از همه سالهای درین سال گریه کردم وغصه خوردم
ارتباط ما باهم قطع شد وما ه و هفته ها ها خانواده ام را نمیدیدم
روز های خوش حاملگی برایم تلخ شد وبا همه اینها کسالت وسختی این نه ماه را هم اضافه کنید تمام این مدت هر وقت میخندیدم ته دلم غصه داشت
همسر خیلی اذیتم کرد با انکه میدانست استرس برایم خوب نیست خیلی لج کرده بود
درین مدت روز های قشنگی هم داشتیم عصری که رفته بودم دکتر نه برای تعیین جنسیت برای مسئله دیگری که داکتر برایم سوپرایزی خبر داد که بله بچه ام پسر است واتفاقاآن روز مصادف با روز سالگرد ازدواج ما بود ومن که خودم رانندگی میکردم با دخترک آمده بودم برای همسر کادو بگیرم سریع رفتم از فروشگاه برای سوپراز همسر یک جفت کفش پسرانه خوشگل خریدم در حالیکه هوا داشتن تاریک میشد و در آن وقت از روز کمتر خانمی در بازار های اینجاست شادی وصف نشدنی در پوستم خزیده بود
همسر که به خانه آمد اول کادو خودش را بهش دادم وبعد هم جفت کفش پسرانه را گذاشتم کف دستش باورش نمیشد اشک در چشمانش حلقه زده بود
آهسته آهسته روابط همسر با خانواده ام بهتر شد
وبدترین اتفاق سال گذشته زمانی بود که پسرم دنیا آمد واین مشکل را داشت ، دیگه ناسپاسی نمیکنم خدایا
ولی از روز سی ام ماه دی دیگه سال نود دو غصه را برمن به اوج خودش رساند وتمام پیش بینی هایم را نقش بر آب کرد
برعکس روابط همسر با خانوده ام خیلی خیلی دور از تصورم خوب شد
با آن هم خدارا هزار بار شکر که سال نو دو داره میگذره با همه اینها خدا درین سال پسرم را بمن داد ومن نمیتوانم بگویم سال بدی بود بلاخره زندگی پستی بلندی داره برای همه
وشکر خدا در مورد پسرک تا حدی خیالم راحت شده که بعدا میام مینویسم خدا صدایم را شنید وانشالله مشکلش به بهترین وجه برطرف خواهد شد
همه اینها باعث شد که من پخته تر وقوی تر شوم روابطم با خانواده همسر خیلی بهتر شد دیگه خیلی مسایل که قبلا مرا آزار میداد الان آن طور نیست ودیگه خودم را آنقدر اذیت نمیکنم و از با هم بودن با خانوده همسر لذت میبرم
بهر حال زندگی مثل برق وباد میگذره ومن باروم نمیشه یک سال دیگه هم از عمری که نمیدانم چقدر دیگرش باقیست گذشته
ببخشید که پست هایم در سال گذشته تلخ بوده وببخشید که با حرفهایم باعث ناراحتی شما شدم
سپاس که درد هایم را گوش کردید
ممنون که با کلمه های قشنگ تان از درد وغصه ام کاستید
ممنون که بودید
ممنون که هستید
سال آینده را به فال نیک میگیرم وسالی سرشار از سلامتی ، امنیت ، آرامش، نعمت وفراوانی برای همه آرزو میکنم امیداوارم در سال آینده همه به آرزو هایشان برسند وپسرک من هم مشکلش حل شود
امیدوارم سال آینده درین روز برایتان بنویسم که پسرک مشکلش حل شده کم کم داره حرف میزنه وشیرین زبانی میکنه وچند تا دندان در آورده
خدایا خدای مهربان هیچ فرشته کچولوی را در گیر مریضی ونا ملایمات دنیایی نکن آنها خیلی لطیفتر ازین حرفها هستند خدا جان خدای بچه های معصوم همه بچه های مریض را شفا بده
خدایا ببخش اگر ناصبوری کردم خدایا ببخش اگر به اصرار از تو چیزی را خواستم که به صلاحم نبود
پرودگارا ! تو آن ده که آن به
پ:ن امشب هم به محفلی به مناسبت چهارشنبه سوری دعوتم این محفل در یک مکان تاریخی( در قلعه اختی.ارالدین) سرچ کنید برگذار میشه ولی به احتمال قوی به خاطر پسرک نمیروم
همه چیز در پروفایل ذکر شده