دوباره از سر کار
همینه که میگویند(زن با یک دست گهواره را میجنباند با دست دیگرش جهان را)
بله برگشتم سر کار ومیخواهم پسرک را هم با خودم بیارم حالا ببینم میشه؟
رئیس قبلی ما استعیفاء داد یا بهتره بگم برکنار شد و خواسنتد ریس جدید خانم باشه که خواهرم عجول هم کاندید شد وخدا را شکر از بین آن همه خانم به عنوان رئیس دفتر ما انتخاب شد
اول نگران بودم که نتوانم با وجود خواهرم بچه ام را بیارم سر کار چون او تازه مقرر شده و مسئولین اصلی ما که در مرکز هستند فکر نکنند داریم سوء استفاده میکنیم
که خدا راشکر خواهرم زنگ زد وموضوع را گفت مخصوصا که بچه ام مشکل داره وباید خودم ازش مراقبت کنم که قبول کردند.
اگر قبول نمیکردند دیگه نمی آمدم سر کار ...دیگه ببینم میشهبا بچه کار کرد؟
خدا را شکر روز ها بچه آرامی است فقط مشکل ما با پسرک اینه که تا هنوز شب و روز را از هم تفکیک نکرده یعنی شب تا صبح بیداره وروز ها خواب
بدون اغراق من دیشت تا خود صبح پنج دقیقه نخوابیدم وجالب اینکه اصلا هم خسته نیستم خدا قدرت عجیبی برای مادر ها میدهد.
به معنای واقعی خانه تکانی کردم امسال تا حالا درین 7 سال خانه داری اینطوری عمیق خانه تکانی نکرده بودم الان خانه ام برق میزند با اینکه قبل از بدنیا آمدن پسرک هم تمییز کاری کرده بودم ولی باز دوباره افتادم به جان خانه و زندگی ؛ این شد که خونه ء دارم مثل دسته گل...
جمعه شب هم بلاخره طلسم شکست وهمه ء قوم شوهر را دعوت کردم وبا وجود بچه کوچیک وضعف جسمی که بعد از زایمان دچارش شدم کولاک کردم
یعنی همه خواهر شوهر ها وجاری کف کرده بودند وکلا همسر سرش خورد به ابر ها پیش خانواده اش.
هیچی دیگه یک هفته ی بود نت نداشتم برم ببینم شما ها چیکار ها کردید چیکار میکنید
وای حس شلوغ وپر جمب جوش روز های آخر سال را در ایران خیلی دوست دارم خوش به حالتان لذت ببرید اینجا به آن شدت نیست
فقط دو روز رخصتی داریم که آنهم فکر کنم از بخت بد روز اول سال جمعه است ویک روز رخصتی ما هم سوخت ورفت هوا ...نچ نچ نچ...
باید این چند روز تند تند چند تا پست دیگه هم بگذارم
خیلی خیلی خوشحالم که سال 92 داره تمام میشه درین سال خیلی غصه خوردم خیلی درد کشیدم اگر آرشیوم را نگاه گنید میبینید امیدوارم زود وبخیر تمام شود
وسال 93 برای من وخانواده ام وبرای همه مردم دنیا سالی زیباتر وسرشار امید وآرزو باشد ...آمین
همه چیز در پروفایل ذکر شده