الان خیلی بهترم 

خواهرم عجول هم خوبه هم وضع جسمیش خوب شده هم وضعیت روحیش

دیروز هم گوسفندی نذر کرده بود وبرای من هم از گوشت هاش و یک کم هم از جیگرش را آورد

مادرم هم خدا را شکر خوب شدند مریضی مادرم با حرص خوردنش رابطه مستقیم دارد

زندگی به روال عادی برگشته از همه مهمتر روحیه شوهری خیلی خوب شده آنهم به خاطری که مغازه اش را عوض کرده

یعنی از داخل پاساژ مبایل فروشی آمد به بیرون و دکان رخ به بازار را گرفت کرایه اش بیشتر از دکان قبلی است وبا یک نفر که تعمیر کار مبایل است شیریک شده

او کار های تعمیر کاری را میکند وشوهر مبایل میفروشد

از کار وتغییر خیلی خیلی راضی به نظر میرسد امیدوارم همانطور باقی بماند تازگی ها خیلی بی انگیزه شده بود واصلا دلگرم دکانداری نبود

مرد ها که وضع اقتصادی  شان خراب باشه خودشان هم از ته خراب اند

این بود که همش گیر های الکی و عصاب خوردی داشتیم

امیدوارم از برکت پاقدم (فینگیل) وضع اقتصادی زندگی ما بهتر شود

اگر اینطور شد وکار وبار شوهر گرفت احتمالا کار را برای مدتی ول خواهم کرد

دخترک که بدنیا آمد من فاکلته(دانشگاه) میرفتم ومجبور بودم دخترکم را تنها بگذارم  از بی مادری خیلی  رنج کشید این یکی را نمیخواهم این طور شود

خدایا به امید تو ام ...

دیگه این روز ها همش  با همکار های تیم میرویم در شهرستانهای دور به خاطر ماموریت های کاری آنقدر خسته میشم عصر که توان حرف زدن را ندارم

هوای اینجا به شدت گرم شده وموتر ها(ماشین ها ) دفتر  هم کولر نداره از یک طرف هم اکثر جاده ها خاکی طفلکی فینگیل

آرام قرار نداره بس که موتر پایین وبالا میپره

تلاش داریم که کار ها را پیش پیش انجام دهیم تا در ماه رمضان نرویم به ماموریت چون هم گرمه هم روزه هستش

میگم بچه ها  تا چشم زدیم باز ماه رمضان رسید منکه باورم نمیشه یکسال گذشت 

کمی غصه دارم شاید نتوانم روزه بگیرم دکتر گفت چون ماه های اول هستی باید مواظب باشی دیگه نمیدانم از طرفی روز ها خیلی طولانی شده

ببینم چی میشه خدا مهربان است بی شک