یک ورکشاب سر تاسری از تمام شهر های کشورم در شهر ماست ودر واقع ما میزبانیم
وهمچنان مصروف مهمانی ها وعروسی هایم
تا حالا پنج مهمانی دادم در دو هفته گذشته و همچنان دوتا عروسی رفتم که خیلی خوش گذشت دوستم که چند بار درموردش گفته بودم دخترکش بدنیا آمد و امروز عصر مهمانی دوستانه وکوچکی گرفته مجبورم ساعت چهار بعد از تعطیلی بروم دخترک را با خود آوردم ولباس هایمانرا هم گرفتم
امروز برای اولین بار با موتر(ماشین) آمدم سرکار
وقراره عصر باماشین برم خونه دوستم یک لباس خوشکل سبز برای دخترش گرفتم وقتی میبینیم کلی حس خوب به آدم میده
وامشب هم عروسی دعوتم درکل اینجا نزدیک ماه رمضان عروسی زیاد میشه
با اینکه خسته ام بازم دوست دارم هر دو مجلس را برم
دیروز عصر رفتم واز فروشگاه یک پیراهن خوشکل مینی جوب گرفتم خیلی خوشم آمد ازش مخصوصا که قیمتش هم خوب بود
با ماشین رفته بودم آمدم خونه ویک دوش گرفتم دیدم سرحال شدم پریدم آماده شدم با دخترک رفتیم خونه مادر شوهر
آنهم با ماشین اتفاقا همه طبق معمول جمع بودند خواهر شوهر( بشکه زهر مار) با خواهر کوچیکترش که ازدواج کرده است رفته بودند بازار مادر شوهر خونه بود با نوه های دختریش
چای آورد ونشسته بودیم که دیدم خواهر شوهر ها ]م آمدند
یک ساعتی نشستم وخواستم بروم خونه شان داخل کوچه است وباید ماشین را دور میدادم کمی استرس داشتم که جلو اینها خراب کاری نکنم
وقت خدا حافظی همه آمدند در حیاط ومنتظر تا من حرکت کنم خدایش خیلی عالی روی موتر ا دور دادم
وکلی کیف کردم
خواهر شوهر کوچیکه میگه من هم همین روز ها یاد میگیرم هیچی نگفتم دختر پسر خواهر شوهر بزرگ هم خونه مادر بزرگ شان بودند
وخلاصه همه هنر نمایی مرا دیدیند
رسیدم خونه کمی برای خودم تاسپنج دود کردم آخه من خیلی خرافاتی نیستم ولی اینها همیشه انرژی منفی تولید میکنند
به این باور رسیدم
این هم ازین بروم که داخل کنفرانس روم همه مهمانها آمدن این روز ها نمیتوانم زیاد انترنت گردی کنم
ببخشید که پراکنده نوشتم
حالم همچنانه که بود هستش
ولی با همه اینها میخواهم بروم واین روز ها کلی خوش بگذرانم پیش از آنکه شکم ورقلمبیده بشه وعد نی نی به بقل مجبورم برم
هنوز خیلی باربی ام (خانم متاهل با اعتماد بنفس بالا)
همه چیز در پروفایل ذکر شده