سلام میام به زودی

 به خاطر تغییر شغلم در بانک خیلی خیلی مصروفم

دلم برای همه تان تنگ شده

بوس...................

ماه مبارک مبارک

چقدر من این ماه رمضان را دوست دارم با تمام معده دردی های که تحمل میکنم ولی حاضر نیستم یک روزش را بخورم

دیروز عسل را شوهری برده بود خونه مادرم  چون این روزها یعنی تا ده روز کودکستانش(مهدش )تعطیله.

عصر بعد ازینکه از سر کار آمدم وخونه را درست حسابی جارو کردم رفتیم دنبالش بین راه بودم که مادرم زنگ زدند که افطار بیایید اینجا

گفتم من دارم میام دنبال عسل  نمیشه باشه بعدا گفتند نه دیگه راه نداره بیایید

 خلاصه که رفتیم چند روزه نرفته بودم مادر تازه خونه خود را ساختند  و برای همین هنوز کامل نشده بود

 دیدم پرده گرفتند چه پرده های و کابینت های شان هم درست شده (تخته اش ام دی  اف ) و پرده پنجره آشپز خونه را هم نارنجی درست کردند که خیلی باهم ست شده بود

 خلاصه افطار خواهرم( من سه تا خواهر تو خونه دارم) برای افطار فرنی  وشیر وپنیر و سبزی   وبرای بعدش هم کفته پخته خیلی خوشمزه شده بود

شهر من خیلی گرمه مادرم آب لیمو درست کرده بود ومن که اول معده ام را تنها با آبلیمو پر کردم

هوا گرم بود وبرق ها ضعیف کولر درست کار نمیداد رفتیم روپشت بام فرش انداختیم ونشستیم زیر آسمان پر ستاره هوا خیلی عالی بود

بعد از افطار هم کلی گفتیم وخندیدیم ویاد ماه رمضان های گذشته را کردیم که هنوز من وخواهر بدی من مجرد بودیم

افسوس این وسعت جای پدرم خالی خالی بود .

برای سحری هم مادر خیلی اصرار کرد ولی شوهری گفت بریم خونه آخه سه شبه خواهرش کامپیوترش را آورده که درست کنه وآقا دو شب تا صبح نخوابیده بود وخسته بود . وگر نه من دوست داشتیم برای سحری هم بمانیم

با اینکه از صبح اش دیروز زیاد حالم خوب نبود به خاطر کار شوهر

ولی شبش خوش گذشت

 شوهرم در ماه رمضان اعصابم را داغون میکنه  اون مثل من زیاد پابند دین نیست از

طرفی سیگار میکشه وبراش روزه گرفتن سخته  میگه هم سیگار میکشم وهم روزه

میگیرم ودیگه هیچ چیز نمیخورم آخه اینجوری هم روزه شده ؟

 دیروز روزه نگرفت یعنی فقط سیگار کشید ومن هم ناراحت شدم و تا عصر با هاش حرف نزدم

امروز صبح روزه داشت و پیش روی من سیگار نکشید دیگه من آمدم بانک و نمیدانم

که روزه داره یا نه خدا کنه روزه بگیره من نگران آینده دخترم هستم واز طرفی در

فاملیل من وشوهری کسی نیست که روزه نگیره من خجالت میکشم اگر کسی بفهمه

وقتی روزه داره وسیگار نمیکشه سر دردش خیلی زیاد میشه درخورد سالی

استخوان گوشش عمل شده وهمیشه سر درد دارد

دیگه اگر سیگار نکشه دیوانه میشود نمیتوانی با هاش حرف بزنی من این ماه را

دوست دارم ومیخواهم با من روزه بگیرد و با هم دو نفری افطار کنیم وسحری، تنهای دلم میگیرد

 من درخانواده پر جمعیتی بزرگ شدم شاید برای تان جالب باشد ما پنج خواهر و سه برادریم که بزرگشان منم   ومن وخواهرم ازدواج کردیم بقیه همه دارند درس میخواند

(چه ماه رمضانهای پر برکتی که گذشت در خانه پدری)

 

 پ:ن  دوستان اگر ودوست دارید بگویید که شهرم را در یک پست رمزی معرفی کنم وهمچنان خودم را  در مورد اینکه با شوهری به خاطر روزه اش چطور رفتار کنم که جذب دین شود هم رهنمایی ام کنید ممنون

 نماز روزه هاتان مقبول درگاه حق

چند روزه بد جور دلم هوای ترا کرده  همش خاطره های شیرین با تو بودن میاد تمام فکر و ذهنم را میگیره چند شبه خوابت را میبینم انگار همه چیز تازه شده

تو بهترین مردی بودی که من در تمام عمرم دیدم صبور. متین. آرام وچقدر دلت کوه بود وچقدر زجر کشیدی ولی هیچگاه بروز ندادی وهمه این ها را بمن به ارث گذاشتی و من شدم ته سری خور همه کوه غم ساکت وصبور ...

 آه ای زندگی منم که هنوز .....

 آخ چه دردی داشت سال ۸۳

آخ اگر اون سرطان لعنتی تو را امان میداد آخ اگر میبودی و عروسی مرا میدیدی

کاش بودی و گاهی که مثل این روزها دلم میگرفت میامدم وسر روی زانویت میگذاشتم وگریه میکردم

توهین های دیروز شوهر که هیچگاه ترا ندیده آنهم پیش خواهر کوچولوی من مثل سرب گداخته  در عماق قلبم فرو رفت

دلم خیلی هوا تو کرده بابا

پ:ن اگر امروز شوهرم (باید یه اسمی براش بذارم) قبول کرد میام سر خاکت بابا

 ویک دل سیر گریه میکنم

شاید خالی شدم

دیشب رفتم عروسی بلاخره آنهم ساعت ۹ وتا ساعت ۱ عروسی بودم عروسی خیلی توپی بود چند تا از فامیل های داماد از خارج آمده بودند یعنی دوتا از عمه هاش از لندن و زن عمویش از جرمنی خیلی خوش تیپ وخوش قیافه بودند با اینکه سنی هم داشتند کمر اینقده .

چه لباس های من که از اول تا آخر داشتم اینها را نگاه میکردم دختر هایشان اینقده خوب بلد بودند برقصند من مطمنم کلاس رقص رفته بودند

خلاصه عروسی خیلی خوبی بود راستی درین شهری که من زندگی میکنم موسیقی هر نوعش مجازه (الانه که لو برم)

و مرد و زن در محافل عروسی ما یکجا نیستند فکر کنم یک بار دیگه هم گفته بودم اینو.

بهر حال خیلی خوش گذشت در مورد این که چی پوشیدم هم نمیگم علتش بعدا روشن میشه

آقای شوهر هم آشتی کرد خودش قهر کرد خودش هم آشتی کرد جالب بود

دیگه دیشب تا ساعت ۲:۳۰بیدار بودم الان داخل بانکم وچشما یم داره به شدت میسوزه دوست داشتم امروز تا ظهر بخوابم مگر ممکن بود؟

پ:ن یک دوستی در کامنت خصوصی ازم خواسته که در وبم از حرف های مثل رفتن به حمام و پ.ریود و این جور چیز ها نگم و مراعات کنم گفته این وب ها را آقایان هم میخوانند

نظرت و خواسته ات روی چشم یعنی من نیاز به رهنمایی های شما دارم گفتی ناراحت نشم نه چرا باید ناراحت بشم ولی عزیزم من این وب را ساختم مخصوصا که درین جا دیکگر سانسور نشم هر چه دلم خواست بگم من یک خانم نسبتا مذهبی و خدا شناس ام به گناه وثواب باور دارم قصدم هیچگاه نمایش چیز های بد نیست فقط میخوام خودم باشم اسم این وب هم (برای خودم) است بازهم چشم سعی میکنم مراعات کنم

ودیگه گفته بودی گاهی مشکل املایی داری شاید گاهی مشکل تایپی باشد آخه من باعجله مینویسم چون اینجا خیلی کار دارم

یا شاید گاهی که لحجه ای مینویسم برای شما اشتباه باشد جون لحجه من باشما فرق دارد بهر حال ممنون از توجه ات دوست خوبم

 

 

جمعه دیروز هم باتمام کش و طولانی بودنش گذشت

 اول صبحش با عسل رفتم حمام تعجب نکنید ولی هنوز در شهرمن زنها گاهی به حمام های عمومی میروند

 ومن هم گاهی یعنی شاید سال دوبار برای عوض شدن رویه ام میروم شاید از نظر شما چندش آور باشد وولی برای ما اینطور نیست  . من تنها در حمام عمومی میتوانم خودم  راکیسه کنم با همان روشویه وپوستم اینقدر لطیف شده که نگو

عسل هم خیلی دوست دارد همش آب بازی میکند واین بر اون برمیرود جالب اینکه در حمام دوتا از همکلاسی های مهدش هم بودند دلسش باز شد بچم.

البته قابل ذکر است که ما درخونه حمامهای مجهزی داریم با آبگرمکن و دوش و خلاصه دارایی همه چیز. وهستند کسانی که از داشتن حمام های اینطوری محروم اند به علت همان فقر و و و

خوب نهار ماکرونی درست کردم

وبعد از ظهر با عسل خوابیدیم وباباش رفت دنبال کار های خانه که خیلی براش خسته کن شده دیگر کار های سیم کشی و لوله کشی اش تمام شده

دوتا فیلم دیدم

۱:برخورد خیلی نزدیک

۲:کنعان

عصر جای خوردیم باتخمه نمیدانم چرا یک باره شوهرم بدون دلیل بهم ریخت من هم اصلاجوابش را ندادم یعنی نخواستم باهاش دهن به دهن شوم

عصر مرا برد سر خانه در حال ساخت مان که ببینم چطور لوله کشی کردند یک ایراد کوچک گرفتم

کلی دریوری تحویلم کرد

من هم ساکت شدم وبغض کردم

شب هم سوپ درست کردم  باهم سر سنگین بودیم بعد از غذا با دوستش قرار گذاشت و رفت خیلی بهم ریختم آخه من کاری نکرده بودم وعلت بداخلاقی هایش را نمیدانستم

ساعت ۱۲شب آمد عسل خوابیده بود من هم خودم را به خواب زدم

رخت خوابها در حیاط پهن کرد وآمد مرا بیدار کرد که برو در حیاط بخواب

 من هم رفتم وهر چه صبر کردم دیدم نیامد دوباره به بهانه آبخوردن آمدم دیدم داره با کامپیوتر ور میرود

دیگه رفتم نمیدانم کی خوابم برد

صبح آمدیم سر کار بدون هیچ حرفی

من آمده بودم از فیلمهای که دیروز دیده بودم بگم کلی ناله کردم خیر سرم میخواستم به این موضوع  فقط یک اشاره کوتاهی کنم نچ نچ نچ.....

امشب هم به عروسی دعوتم عروسی از همکارم است

نمیدانم چه خواهد شد تا عصر اینجا در بانکم وبا ابروهای پاچه بزی ام چکار کنم؟

دیگه همین