جمعه دیروز هم باتمام کش و طولانی بودنش گذشت

 اول صبحش با عسل رفتم حمام تعجب نکنید ولی هنوز در شهرمن زنها گاهی به حمام های عمومی میروند

 ومن هم گاهی یعنی شاید سال دوبار برای عوض شدن رویه ام میروم شاید از نظر شما چندش آور باشد وولی برای ما اینطور نیست  . من تنها در حمام عمومی میتوانم خودم  راکیسه کنم با همان روشویه وپوستم اینقدر لطیف شده که نگو

عسل هم خیلی دوست دارد همش آب بازی میکند واین بر اون برمیرود جالب اینکه در حمام دوتا از همکلاسی های مهدش هم بودند دلسش باز شد بچم.

البته قابل ذکر است که ما درخونه حمامهای مجهزی داریم با آبگرمکن و دوش و خلاصه دارایی همه چیز. وهستند کسانی که از داشتن حمام های اینطوری محروم اند به علت همان فقر و و و

خوب نهار ماکرونی درست کردم

وبعد از ظهر با عسل خوابیدیم وباباش رفت دنبال کار های خانه که خیلی براش خسته کن شده دیگر کار های سیم کشی و لوله کشی اش تمام شده

دوتا فیلم دیدم

۱:برخورد خیلی نزدیک

۲:کنعان

عصر جای خوردیم باتخمه نمیدانم چرا یک باره شوهرم بدون دلیل بهم ریخت من هم اصلاجوابش را ندادم یعنی نخواستم باهاش دهن به دهن شوم

عصر مرا برد سر خانه در حال ساخت مان که ببینم چطور لوله کشی کردند یک ایراد کوچک گرفتم

کلی دریوری تحویلم کرد

من هم ساکت شدم وبغض کردم

شب هم سوپ درست کردم  باهم سر سنگین بودیم بعد از غذا با دوستش قرار گذاشت و رفت خیلی بهم ریختم آخه من کاری نکرده بودم وعلت بداخلاقی هایش را نمیدانستم

ساعت ۱۲شب آمد عسل خوابیده بود من هم خودم را به خواب زدم

رخت خوابها در حیاط پهن کرد وآمد مرا بیدار کرد که برو در حیاط بخواب

 من هم رفتم وهر چه صبر کردم دیدم نیامد دوباره به بهانه آبخوردن آمدم دیدم داره با کامپیوتر ور میرود

دیگه رفتم نمیدانم کی خوابم برد

صبح آمدیم سر کار بدون هیچ حرفی

من آمده بودم از فیلمهای که دیروز دیده بودم بگم کلی ناله کردم خیر سرم میخواستم به این موضوع  فقط یک اشاره کوتاهی کنم نچ نچ نچ.....

امشب هم به عروسی دعوتم عروسی از همکارم است

نمیدانم چه خواهد شد تا عصر اینجا در بانکم وبا ابروهای پاچه بزی ام چکار کنم؟

دیگه همین