ماه مبارک مبارک

چقدر من این ماه رمضان را دوست دارم با تمام معده دردی های که تحمل میکنم ولی حاضر نیستم یک روزش را بخورم

دیروز عسل را شوهری برده بود خونه مادرم  چون این روزها یعنی تا ده روز کودکستانش(مهدش )تعطیله.

عصر بعد ازینکه از سر کار آمدم وخونه را درست حسابی جارو کردم رفتیم دنبالش بین راه بودم که مادرم زنگ زدند که افطار بیایید اینجا

گفتم من دارم میام دنبال عسل  نمیشه باشه بعدا گفتند نه دیگه راه نداره بیایید

 خلاصه که رفتیم چند روزه نرفته بودم مادر تازه خونه خود را ساختند  و برای همین هنوز کامل نشده بود

 دیدم پرده گرفتند چه پرده های و کابینت های شان هم درست شده (تخته اش ام دی  اف ) و پرده پنجره آشپز خونه را هم نارنجی درست کردند که خیلی باهم ست شده بود

 خلاصه افطار خواهرم( من سه تا خواهر تو خونه دارم) برای افطار فرنی  وشیر وپنیر و سبزی   وبرای بعدش هم کفته پخته خیلی خوشمزه شده بود

شهر من خیلی گرمه مادرم آب لیمو درست کرده بود ومن که اول معده ام را تنها با آبلیمو پر کردم

هوا گرم بود وبرق ها ضعیف کولر درست کار نمیداد رفتیم روپشت بام فرش انداختیم ونشستیم زیر آسمان پر ستاره هوا خیلی عالی بود

بعد از افطار هم کلی گفتیم وخندیدیم ویاد ماه رمضان های گذشته را کردیم که هنوز من وخواهر بدی من مجرد بودیم

افسوس این وسعت جای پدرم خالی خالی بود .

برای سحری هم مادر خیلی اصرار کرد ولی شوهری گفت بریم خونه آخه سه شبه خواهرش کامپیوترش را آورده که درست کنه وآقا دو شب تا صبح نخوابیده بود وخسته بود . وگر نه من دوست داشتیم برای سحری هم بمانیم

با اینکه از صبح اش دیروز زیاد حالم خوب نبود به خاطر کار شوهر

ولی شبش خوش گذشت

 شوهرم در ماه رمضان اعصابم را داغون میکنه  اون مثل من زیاد پابند دین نیست از

طرفی سیگار میکشه وبراش روزه گرفتن سخته  میگه هم سیگار میکشم وهم روزه

میگیرم ودیگه هیچ چیز نمیخورم آخه اینجوری هم روزه شده ؟

 دیروز روزه نگرفت یعنی فقط سیگار کشید ومن هم ناراحت شدم و تا عصر با هاش حرف نزدم

امروز صبح روزه داشت و پیش روی من سیگار نکشید دیگه من آمدم بانک و نمیدانم

که روزه داره یا نه خدا کنه روزه بگیره من نگران آینده دخترم هستم واز طرفی در

فاملیل من وشوهری کسی نیست که روزه نگیره من خجالت میکشم اگر کسی بفهمه

وقتی روزه داره وسیگار نمیکشه سر دردش خیلی زیاد میشه درخورد سالی

استخوان گوشش عمل شده وهمیشه سر درد دارد

دیگه اگر سیگار نکشه دیوانه میشود نمیتوانی با هاش حرف بزنی من این ماه را

دوست دارم ومیخواهم با من روزه بگیرد و با هم دو نفری افطار کنیم وسحری، تنهای دلم میگیرد

 من درخانواده پر جمعیتی بزرگ شدم شاید برای تان جالب باشد ما پنج خواهر و سه برادریم که بزرگشان منم   ومن وخواهرم ازدواج کردیم بقیه همه دارند درس میخواند

(چه ماه رمضانهای پر برکتی که گذشت در خانه پدری)

 

 پ:ن  دوستان اگر ودوست دارید بگویید که شهرم را در یک پست رمزی معرفی کنم وهمچنان خودم را  در مورد اینکه با شوهری به خاطر روزه اش چطور رفتار کنم که جذب دین شود هم رهنمایی ام کنید ممنون

 نماز روزه هاتان مقبول درگاه حق