چند روزه بد جور دلم هوای ترا کرده همش خاطره های شیرین با تو بودن میاد تمام فکر و ذهنم را میگیره چند شبه خوابت را میبینم انگار همه چیز تازه شده
تو بهترین مردی بودی که من در تمام عمرم دیدم صبور. متین. آرام وچقدر دلت کوه بود وچقدر زجر کشیدی ولی هیچگاه بروز ندادی وهمه این ها را بمن به ارث گذاشتی و من شدم ته سری خور همه کوه غم ساکت وصبور ...
آه ای زندگی منم که هنوز .....
آخ چه دردی داشت سال ۸۳
آخ اگر اون سرطان لعنتی تو را امان میداد آخ اگر میبودی و عروسی مرا میدیدی
کاش بودی و گاهی که مثل این روزها دلم میگرفت میامدم وسر روی زانویت میگذاشتم وگریه میکردم
توهین های دیروز شوهر که هیچگاه ترا ندیده آنهم پیش خواهر کوچولوی من مثل سرب گداخته در عماق قلبم فرو رفت
دلم خیلی هوا تو کرده بابا
پ:ن اگر امروز شوهرم (باید یه اسمی براش بذارم) قبول کرد میام سر خاکت بابا
ویک دل سیر گریه میکنم
شاید خالی شدم
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:16 توسط زن متاهل
|
همه چیز در پروفایل ذکر شده