درد های پنهان جامعه من
این روز ها کمتر به نت دسترسی دارم وکمتر مینویسم
زندگی همچنان راهش را گرفته پیش میرود وکاری به کار من ندارد که من هم باهاش همراهم یا نه
گاهی ازش عقب میمانم وگاهی لحظه ها منتظرش میمانم تا بمن برسد و باز هم قدم شویم
خوب این روزها میرویم ساحه(حومه شهر ,شهرستان) وداریم کار پروژه را به پیش میبریم
پروژه ما در جهت ظریفیت سازی وارتقاء زنان در محلات هستش
در اول باید تشکیل شوراء ها را داشته باشیم یعنی در هر شهرستان واطرافش 13 شوراء تشکیل بدهیم
وبعد برای این خانم ها که بدون استثنا همه بی سواد اند کورس های سواد آموزی دایر کنیم
وبعد ترین های داریم ومطالبی مثل حقوق زن ,حقوق انسان , صحت ,رفع خشونت علیه زنان,اعمار صلح ووووو
مسایل اینچنینی را برایشان آموزش بدهیم
در یک شهرستان در هفته که گذشت توانستیم شوراء های مورد نظر را درست کنیم
که با تمام قیودات شان باز هم خوب استقبال کردند با شرایط مرد هایشان(که باید عکس به هیج
وجه از خانم های مانگیرید, مرد به هیچ صورت نباید در بین زنها برود وووو هزار جور شرط وشرایط دیگر که ما هم
مجبوراً قبول کردیم
هر روز وهر لحظه کنار این خانم های به واقعیت محروم از همه چیز خودش یک پست مفصلی است که باید بنویسم
من میشنیدم که بعضا مخصوصا دوستان ایرانی میگفتند اف.غانها چند زن میگیرند ویا چیز های دیگری ازین قبیل
ولی باور نمیکردم چون در فامیل های ما ویا اصلا در خود شهر کمتر دیده میشه
مثلا ما در تمام فامیل مان پدر بزرگ شوهری دو زن داشته و یک پسر خاله پدرم چون زنش مریض بود زن دوباره گرفت
ولی یکی از برجسته ترین مسایل در این شهرستانهاست چند زن داری است
ودیگری ازدواج دختر بچه های حتا درسن هفت سالگی درد دارد دیدن این چنین صحنه ها
من دیروز دختری را دیدم که 14 سال داشت با یک جسم ضعیف ونزار که یک سال میشد ازدواج کرده بود
به صورتش که نگاه کردم از چشم هایش معصومیت کودکانه میریخت وبالای آن نگاه مظلوم دوتا ابروی اصلاح
کرده مهر ازدواج وخانم خانه بودن دیده میشد
(اینجا رسم نیست تا دختر ازدواج نکند اصلاح نمیکند حتا دختر های شهری من خودم اولین بار یک روز قبل از روز
عقد مان اصلاح کردم وکسی که اصلاح کند یعنی ازدواج کرده وشوهر داره)
قد دخترک تا سر شانه ام بیشتر نمیرسید ودرد زمانی صد چندان میشد که این دخترک با همان تن ضعیف
شکم ورقلمیده اش نمایان بود درسته این دخترک چهارده ساله حامله بود هفت ماهه حامله
از خشویش(مادرشوهرش) که زنی بود در سن سی ساله بود پرسیدم که این که خورد بوده چرا زود عروسی اش کردید؟
گفت نه دیگه خیلی هم خورد نبوده من خودم در 15 سالگی دوتا بچه داشتم
تازه دختر خواهرم را هفته پیش عروسی کردندهنوز هشت سال دارد
ازین جور مسایل در بین این مردم خیلی زیاد است خیلی ...
این بود که دیگر ساکت شدم وفقط نگاه کردم با خودم فکر کردم وفهمیدم تا روزیکه ما همچین تفکری داشته
باشیم وهمچین مردمی محاله ممکنه در کشوری ما جنگ نباشد محاله ممکن...
پ:ن دیشب میزبان مادر شوهرم ودوتا برادر شوهر های مجردم بودم بدون خواهر شوهر چون خانم مسافرت
تشریف دارند آخ که اینقدر خوش گذشت بعد از مدتها عروس و خشو(مادر شوهر) یک دل سیر اختلاط کردیم
بدون نیش وکنایه های خواهر شوهر( بشکه زهر مار)
همه چیز در پروفایل ذکر شده