سلام دوستانم ممنون لطف همه شما چقدر خوبه این دنیای مجازی

به لطف خدا مادرم حالشان خوب شد عصر همان روز دوشنبه از بیمارستان مرخص شدند با اینکه هنوز ضربان قلبشان منظم نشده بود وفشارشان هم میزان نبود ولی خودشان خیلی اصرار داشتند که میروم خونه خودم

ودکتر اجازه داد یک آمپول دارند که باید هر شش ساعت تزریق شود وگفت حتما آمپول را سر ساعت تزریق کنید

خلاصه عصر همان روز که از راه کارم رفتیم  با همسرم بیمارستان دیدیم دارند بار وبندیل را جمع میکنند

وآوردیمشان را به خانه

دیگه شبش خیلی خسته بودم چون شب قبل اصلا در بیمارستان نخوابیدم ودو روز پشت سر هم سفر داشتیم به شهرستان ها

من رفتم خونه خودم وساعت 9 خوابیدم

دیگه صبح وقت امدیم خونه مادرم ومن اون روز را مرخصی گرفته بودم چون محفل فراغت خواهرام بود دیدم

مادرم هم به لطف خدا خوبند وخیلی هم دوست داشتند بروند جشن فراغت واین شد که راضی شدیدم ببریمشان ،ورفتیم

کلی خوش گذشت مراسمش مفصل بود با نهار وغذای عالی وخلاصه همه خیلی خوش بودیم چون

آزامایش ها نشان داده بود که قلب مادرم مشکل خاصی نداشته وخوب یک مشکل سطعی بوده

ولی زیاد نمیشه به دکترای کشور مان اعتماد کردچون تجربه نشان داده

 خانواده مادرم همه شان پاسپورت(گذرنامه)هایشان را ویزا کردندورفتنی پا.کس.تان اند

میدانید که مردم ما همه برای تداوی میروند کشور های همسایه

وباید بروند ودقیق چکاپ شوند

دیگه اینکه ممنون همه شما هستم بخدا

دست تک تک تان را که برای مادرم دعا کردید وسوره خواندید میبوسم از دور

بدرود


خدا همه مریض ها را شفای عاجل بدهد از جمله مادرم را

برای بچه های که پدر ندارند مریضی مادر آخرین مرحله درده

 تو خودت بهتر میدانی خدا جانم...