/**/

بلاخره ماهم ماشین دار شدیم هورااااااااااااا

 آخه میدانید سر ساخت ساز خونه خیلی زیر بار قرض قسط افتاده بودیم وفکر نمیکردم به این زودی ها بتوانیم ماشین بگیریم که خدا را شکر شد وما صاحب یک پراید خوشگل شدیم

میدانید اینجا کسی پراید را جز ماشین نمیداند ولی برای من مهم نبود فقط مهم بود یک وسیله باشد ومارا در زمستانی که در پیش است از سرما نگهدارد

میدانید که ما یک کشور مصرف کننده هستیم وبه این خاطر در انفجاری از مسایل مد روز قرار داریم وهر ماشین یا وسیله مد روز وارد میشود ومردم هم که مردم چشم وهمچشمی

اینجا خلاصه اونهایی که دارند در شیک ترین ماشین میگردند اصلا من وقتی داخل ای.ران شدم اولین چیزی که مرا به تعجب انداخته بود همین ماشین های خیلی مدل پایین که حتا من اولین بار بود میدیدم بود

به نظرم خوبه هم اینکه ساخت کشور خودشان است وهم زیاد روی ماشین کسی مجبور نیست هزینه کنه

البته در ته.ران ومناطق بالا شهری ماشین های مدل بالا هم بسیار بود

خلاصه گفتم اول یک چیزی بگیریم کار ما را افته بعدا باز تبدیلش میکنیم و این بود که ما هم (موتر دار) ماشین دار شدیم

حالا بدی این کار به اینه که این شوهر من ودختر من همش از من نی نی میخواهند ومن بهانه میارم تا بود نداشتن خانه بهانه هم بودو یا نداشتن ماشین دیشب شوهری میگه اینم ماشین کی دست به کار شویم؟

ولی من هنوز زیر بار نرفتم وبرنامه ریزی نکردم

راستی از نی نی گفتم امروز اول صبح از طریق فی.س بوق با همکلاسی دانشگاهم که خیلی باهم نزدیکیم چت میکردم که با ناراحتی گفت حامله است واین دوستم یک پسر تقریبا 2 ساله هم داره

که گفتم عیبی نداره خواست خدا بوده

راستش یک کم تحریک شدم ولی اصلا دوست ندارم ماه های اخیر حامله گی ام در تابستان گرم باشه

هنوز نمیدانم سردرگمم نمیتوانم تصمیم بگیرم راستش نمیدانم چرا از بچه اولی هم بیشتر میترسم ونگرانم

خبر دیگه هم اینکه قراره برادر شوهری را نامزد کنند

این برادر شوهرم عاشق یک دختر شده بود که همکارش بود ولی خواهر شوهرهام همه به شدت مخالف وبین شان کشمکش....

حالا نمیدانم چطور راضیش کردن که از او منصرف شده

وتصمیم دارند دختر خاله اش را براش خواستگاری کنند

شوهر من با این پسر خاله ها وکلا با این خانواده خاله اش سالهاست مشکل داره وچون خبر شد مخالفت کرد

اول خیلی عصبی شد ولی من خیلی نصیحتش کردم

 وکمی کوتا آمد

من نمیخواهم از خانواده شوهرم بگم  چون اول از همه روی خودم خیلی تاثیر بدی میگذارد همین یک کلام کافیست  که 4 سالی که درخانه مادر شوهرم زندگی کردم جزو بدترین سال های زندگی ام بود

جاری بزرگم دختر عمه شوهرش است  که مادر شوهرم به شدت باهاش مشکل داره ومن تنها عروس بیگانه ایشان هستم درکل فامیل ایشان این قوم نمیدانم چرا همه با همدیگر وصلت میکنند

وبا بیگانه زیاد خوب نیستند که من از قضا بیگانه بودم وهمیشه این یک مشکلم بود مخصوصا که مادر شوهرم میخواسته دختر خواهرش را به شوهرم بده وشوهرم راضی نشده الان میخواهد دختر دیگر این خواهرش را به پسرش بده وهمچین از موضوع شوهر من کمی عقده ایی شده

که من خیلی خوشحالم آخه این دختری که اینها انتخاب کردند یک پارچه اتیشه ومیدانم که عروس داری را به مادر شوهرم نشان میدهد خدا کند این وصلت بشود تا مادر شوهرم قدر من و جاریم را ببیند وبداند که خوبی وبدی ادم ها به بیگانه یا خودیش نیست

ولی شوهری گفته اگر هم آنها این دختر خاله اش را برای برادرش بگیرند او در هیچ مراسمی شرکت نمیکنه ومرا هم نمیگذاره حالا نمیدانم چه خواهد شد فقط خدا را صد هزار مرتبه شکر که در خانه خودم هستم واز دغدغه هایشان دورم

نا گفته نماند که مادرشوهر ودختر اش که در خونه است وچون وحشتناک چاقه اسمش را میگذارم بشکه زهر مار (اینجوری نگاه نکنید شما که نمیدانید اون چه اخلاقی داره؟ شما که نمیدانید من از دستش چی ها که نکشیدم هاهاهاها)

بهر حال این هم ازین حالا این مادر شوهر وخواهرشوهر بشکه زهر مار من اینقدر حسود اند که واویلا ....

نمیدانید که از ماشین که خبر شوند چه عکس العملی خواهند داشت آخه خودم هنورز ندیدمشان ولی میدانم که وقت خبر شدند

دیگه اینکه ازین به بعد راحت شدم واقا شوهر هم به فکر گواهی نامه راننده گی برای من  افتاده میگه خودت باید راننده گی کنی من رانندگی بلدم ولی در داخل شهر هنوز پشت فرمان ننشستم واینجا مثل ای.ران رانندگی خانها چیزی عادی نیست هنوز ولی در شهر من تعداد راننده های خانم هر روز داره زیادتر میشه خدا را شکر

 

خوب همه خوب خوش باشید