عصر که مراسمش تمام شد تب ولرز شدید گرفتم با شوهری رفتیم دکتر یک کم دارو داد مسکن وانتی بیوتیک فکر میکردم آغاز یک سرما خوردگی ایست وزیاد جدی نگرفتم بعد دوباره آمدیم خونه مادرم برای شام من وخواهرم را نگه داشتند وخواهرهایم کلی زحمت کشیدند وشام خوش مزه درست کرده بودند که من دیدیم دیگه نمیتوانم درجمع بشینم این بود که یک پتو گرفتم رفتم داخل اطاقی ودراز کشیدم شوهری چند بار آمد وخبرم را گرفت حتا نتوانستم شام بخورم از بوی غذا حالم بد میشد
همین که شام وخوردند شوهری گفت برویم خونه تا تو استراحت کنی مادرم برام غذا گذاشت گفت تو هیچی نخوردی با این که اصلا اشتها نداشتم قبول کردم
حالا آمدیم خونه از بخت بد من همسایه دیوار به دیوار ما پسرش را نامزد کرده وامشب در خونه اش یک محفل ساز وسرود برپانموده اینجا هم که گفتم آزادی است وموسیقی حتا با صدای بلند مجازه وکسی به کسی کاری نداره این بنده خدا ها هم تا تونسته بودند صدای بلند گوها را بلند کرده بودند روی تخت خواب دراز کشیده بودم دیوار هم که از پست گردو نازک تره صدای خندها وشوخی ها موسیقی روی مغزم رژه میرفت من هم که حالم بد...
خلاصه من ساعت هشت ونیم دراز کشیدم تا ساعت 2 شب اینها هزار باررررررررر ناری ناری رقصیند، هندی رقصیدند عربی رقصیند ،اف.غانی رقصیدن تمام رقص های بلاد کفر مسلمون را اجراء کردندومن نزدیک بود کفرم در بیاد
شوهری چند بار خواست برود وبگوید ما مریض داریم نگذاشتمش وگفتم بنده خدا ها شادی دارند چه میدانند ما مریضیم
در تب شدید میسوختم خلاصه تا خود صبح شوهری پاشویه ام کرد وبالای سرم بودم اصلا نخوابید .خوب بود فرداش مرخص بودم من شنبه ها تعطیلم. و حتا کورس زبان هم نرفتم
شنبه همان طور گذشت یک شنبه یک سر آمدم دفتر ودوباره رخصتی گرفتم عصرش دیدم هیچ خوب نمیشم رفتم دوباره دکتر عفونت شدید گلو گوش ها و حتا لثه وزبان گرفتم و تب شدیدبه خاطر همین افونت است
این بار دیگه دکتر برام شش دانه آمپول ( سفتری یکسون) نوشت که در رگ تزریق میشه دیشب یه دونه تزریق کردم ویک دونه هم امروز صبح . ودیگر قرص وغرغره که حالم بد میشه از غرغره کردنولی مجبورم
خلاصه اینها را گفتم که بگم مریضم بد جور....امروز هم آمدم سر کار دخترک را هم آوردم با خودم که اگر بشود کار ها راست وریست کنم و مستقیم بروم خونه .
هنوز ریس تشریف نیاوردند ومن ول معطل ماند ام .
پ:ن دخترک داره نقاشی میکشه یک زن لخ.ت 30نه هایش را هم میکشد میپرسم چرا این لخ.ته؟ میگه خوب هیچ کس نبوده خونه خواسته راحت باشه میخواهد برود حمام .
ومن مانده ام که این طور تخیل ها چگونه وارد مغز بچه ها میشه؟
راستی دوستان شما حالتان خوبه؟
همه چیز در پروفایل ذکر شده