عید هم گذشت وما ده روز رخصت بودیم خیلی خوش گذشت تبدیل شده بودم به یک خانم خانه نشین وکدبانو صبح ها تا هر موقع عشق مان بود میخوابیدیم وبعد با آرامش صبحانه ووووو گاهی چقدر خوبه خونه نشیشنی البته برای من گاهی....
عید دیدنی ها هم تموم شد به غیر روز دوم عید که باهمسری کمی کل کل کردیم دیگه خوب بود همسری هم برای عید برام یک ساعت خوشگل عیدی گرفته بود
دیگه صبح اول عید ما رسم داریم میریم سر خاک پدرم وپدرش یعنی پدر شوهرم
وبعد شوهری لباس نو عیدش را میپوشه ومیره نماز عید وبعد عید شروع میشه
خلاصه خوب بود خوش گذشت
از دیروز هم امدم سر کار ودوباره زندگی افتاد رو دور معمولیش امشب هم عروسی دعوتم عروسی دختر دایی شوهر بی معرفت ها مردنه اش را دیشب برگذار کردند زنانه اش را امشب ، خوب در یک شب میبود هر دو بهتر بود حالا دیشب من سر گردان بودم امشب شوهری
دیروز عصر که از سر کار رفتم خونه شوهری گفت میخواهم لباس عیدم را بپوشم و خوب این خاله که روز های جمعه میاد هم خونه تمییز میکنه هم لباس میشوره جمعه نیامد و من خونه را تمیز کردم ولی لباس نشستم
سر راه با شوهری بستنی گرفتیم ورفتیم خونه بعد از خوردن بستنی نشستم با دست لباس های شوهری را شستم
قابل ذکره که این لباس همان لباس محلی ماست یعنی یخن قاق و شلوار نیست یه جور لباس دیگه هست نمیدانم چقدر معلومات دارید اصلا دیده اید ؟ شبیه لباس های پاکستانی هستش من دیدیم تو ا.یران پاکستانی ها با همان لباس خودشان گشت وگذار میکردند
جنس این لباس زود کثیف میشه ومعمولا اینجا از رنگ های روشن استفاده میکنند اکثرا سفید یا صورتی کم حال یا کرمی وووو
مال شوهر ی را من این عید صورتی کم حال گرفتم وجلو پیراهنش هم دوخته است که بهش میگویند (خامک دوزی) یک نوع دست دوزی هستش وخیلی هم قیمتش بالاست
خلاصه لباس شستم تا آمدم اتو کنم برق رفت واون لباس بدون اتو اصلا پوشیده نمیشه
شوهری گفت بی خیال یک لباس دیگه میپوشم ومن هم که کلی زحمت کشیده بودم کوتاه نیامدم واتو را گذاشتم سر گاز وشروع کردم به اتو کردن پیراهنش تمام شد وداشتم شلوارش را اتو میکردم یک بار اتو از دستم تو آشپزخونه افتادو ریزه ریزه شد اتو که افتاد کف آشپزخونه تا بلندش کردم فرش اشپزخونه مون سوخت خدا شکر که روی پام نیفتاد
دیگه حیفم امد اتو من خیلی جنسش خوب بود نمیدانم چرا اینطوری شد شب قبلش هم داشتم لمر میزدم که وقتی داشتم در ریمل را میبستم ریمل سرش شکست این ریمل را از ایران خریدم جنسش عالی بود خیلی دوستش داشتم واینجا پیدا نمیشه دیگه اعصابم خورد شد نمیدانم چرا این قدر خراب کار شدم ؟
امشب میخواهم برم عروسی نه ریمل درست وحسابی دارم ونه اتو هر دو را هم لازم دارم
باید از خواهرم بگیرم
راستی در مورد لباس هم هنوز تصمیم نگرفتم چی بپوشم
ببینم چب میشه بعد از کار میخواستم برم دوباره باشگاه ثبت نام کنم ولی امروز دیرم میشه وخسته میشم شب هم تا دیر وقت باید عروسی باشم
وراستش اینقدر من ازین روز های اول باشگاه رفتن بدم میاد تمام بدنم درد میگیره
حکایت همان جوکه که گفته برای اینکه هفته اول بدنم درد میگیره میشه از هفته دوم بیام حکایت ماشده
خوب دیگه خوب خوش باشید
همه چیز در پروفایل ذکر شده