قورباغه ام را قورت دادم
از بانک یک هفته مرخصی گرفته بودم که هم خوش گذشت هم بد
درین یک هفته عروسی رفتم وداخل تالار به شدت سرد بود سرما خوردم شدید.
به مهمانی خواهر کوچیکه شوهر رفتم و پیش ایشان وهمسر شان از طرف شوهر توهین شدم ودو روز ودوشب با اینکه مریض بودم باخودم لج کردم نه دکتر رفتم ونه دوا خوردم با شوهر حرف نزدم و تمام دوروز را گریه کردم انقدر که بدون مبالغه صورتم بر اثر ریزش اشک بسیار پوست انداخت
بلاخره با شوهر آشتی کردم و لی بدون اینکه حتا گله هایم را ازش کرده باشم یعنی باز هم ناراحت بودم ته دلم.
بلاخره بعد از دوسال فراغت از دانشگاه قورباغه ام را قورت دادم قورباغه که به شدت در گلویم گیر کرده بود به قول خودمان کلک پایان نامه را کندم وتمام.
حمام عمومی رفتم دوشب مهمان مادرم بودم
ویک روز من وخواهرم که باهم همکلاسی دانشگاه بودیم وچندتا ی دیگر از همکلاسی ها به تبریکی یک همکلاسی تازه نامزد شده مان رفتیم ویک بعد ظهر را به این بهانه گردهم بودیم وحسابی خندیدیم وحرف های نگفته مان را گفتیم .و به این ترتیب مرخصی ما تمام شد با یک مهمانی که قوم شوهر یعنی خاله شان که به بهانه خانه نو ما آمده بود ویک شب با عروس وشوهر وهفت دختر وپسراش مهمان ما شد و حسابی مرا خسته کردند.
این بود که از دنیای مجازی دور بودم وخیلی از شما دوستان را تاهنوز نخواندم ودلم برای تان پر میزند
کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا ؟
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا؟
همه چیز در پروفایل ذکر شده