سلام سبز از دل یک روز بارانی بهاری.
از ان روز های که من عاشقشم
امروز صبح بعد از نماز صبح وقتی میخواستیم منو شوهرم برویم ورزش
دیدم به شدت باران میبارد
و این شد که از رفتن به پارکی که همیشه صبح ها میرویم به پیاده روی
منصرف شدیم
راستش کمی هم خوشحال شدم که باران میبارد آخه خیلی خواب
داشتم و تا دیدم باران میبارد زود گرفتم خوابیدم
که یک باره شوهرم مرا با عجله بیدار کرد که بلند شو دیر شده
و من مثل مستر بین لباس پوشیدم واماده شدم بدتر از همه اینکه آقا
شوهر صبحانه هم میخواست درین حالت صبحانه هم درست کردم
و به سختی (عسل ) را بیدار کردم
تا رسیدم سر کار دیدم دیر شده و تمام مشتری های بانک داخل بانک اند.
من و شوهرم مدتیست صبح ها میرویم پیاده روی و نرمش , که درین
هوای بهاری کیف عجیبی میدهد
نا گفته نماند که شوهرم چاق است و من هم نسبتا.
البته من قدم 164سانت است و وزنم 72 کیلو
چاقیم زیاد به چشم نمیخورد ولی من دوست دارم لاغر شوم
از طرفی وقتی هم برای رفتن به باشگاه ندارم
این بود که تصمیم گرفتیم از لحظه های سر شار از انرژی صبگاهی
فیض ببریم
که امروز بی نصیب ماندیم
نقش ترا بر شیشه ها نقاش باران میکشد
بر جاده ها پای مرا تا شهر یاران میکشد
باران ببار
باران ببار..............
همه چیز در پروفایل ذکر شده