سلام دوستانم ببخشید که دیر مینویسم آنقدر درگیر زورمره ها هستم که اصلا وقت نمیکنم بنویسم صبح ها وقت بیدار میشم برای دخترک صبحانه میدم آماده اش میکنم یا خودم یا همسر میبریمش مدرسه بعد ساعت 7 همسر با پسرک غرق خوابند من و چندتا از خانم های همسایه میرویم ورزش و دوش کمتر رود خانه ای بزرگی که نزدیک ماست بعد هم صبحانه میخوریم من میریم کلاس زبان پسرک و بقیه کار ها را میسپارم به همسر تا ساعت 12 همسر ظرف میشوره و جارو تمییز کاری میرسم خونه غذا میخورم بعد شیفت عوض میشه همسر میره کلاس زبان من و پسرک میمانیم تا ساعت سه بعد از ظهر دخترک تا ساعت 5 مدرسه است به اینها بازار رفتن و سوپر مارکت رفتن و لباس شستن و اتو کاری و غذا پختن و کلی ریزه کاریهای بچه داری با اینکه اینجا روزها خیلی بلند باز هم وقت کم میارم.

لب تاپ که نداریم تا گوشی را دستم بگیرم پسرک ازم میگیره و میخواهد یا براش آهنگ بگذارم یا گیم بازی کنم.

از طرفی هم ارتباط با خانواده و فامیل همه و همه از طریق این گوشی است دیگه فرصت برای پست گذاشتن نمیشه مخصوصا که نوشتن این سفر نامه فکر جمع و خیالی آسوده میطلبد تا چیزی یادم نرود اینه که دیر دیر مینویسم .

هزار حرف و قصه دارم که باید تعریف کنم ولی نمیشه از زندگی درین جا و تجربه های جدید از خبر های جدیدی که در راهه در مورد برادرم ،

مثلا همین پست را من در سه مرحله نوشتم از دست پسرک که نمیگذاشت الان کلا یادم رفت میخواستم چی بنویسم .

یک چیز دیگه هم بگم سر پوشش من است ، من تا هنوز تقریبا پالتو  ویا لباسی نسبتا بلند میپوشیدم و میپوشم شال و یا روسری هم میپوشم همسر از اول مخالف بود برعکس خیلی از شوهر ها میگفت مثل خود این مردم باش ولی من دوست دارم مثل کشور خودم باشم .الان دیگه هوا نسبتا گرم شده و دیگه کسی پالتو نمیپوشه پیدا کردن لباس بلند هم کمی مشکله سر این موضوع همسر با من دعوا کرد که این چه وضعی است تو نه حجاب داری نه نداری خوب من به سلبک خودمان شال که میپوشم دم موهام از پشت وموهای جلو سرم بیرونه که خوب حجاب گفته نمیشه همسر گفت برو لباس بگیر قشنگ مثل ترکها و سوریها حجاب داشته باش اگر میخواهی حجاب داشته باشی یا روسری نپوش برای من هم سخته داشتن حجاب مثل ترکها که یک تار مو هم معلوم نباشه راستش زیاد خشکه مقدس هم نیستم و باورمن این است که هرچیزی در هر جامعه که جلب توجه کند حجاب نیست اصلا اینجا حجاب بیشتر از بی حجابی مورد توجه است و دین و ایمان به وحدانیت خدا به حجاب و بی حجابی از بین نمیره  از طرفی راحت نیستم بدون رو سری شاید از ترس حرفای مردم است یا اینکه مثلا میترسم خانواده ام مخصوصا برادرها خبر شوند و یا فامیل همسر پشت سرم حرف بزنند خودم هم نمیدانم خلاصه در یک درگیری شدید با خودم قرار دارم شال بر میدارم از آیم که دور شدم میندازم دور گردنم باز دوباره که هموطن هایم  را دیدم میپوشم کاش یاد بگیرم بخاطر خودم وبرای خودم زندگی کنم .

ولی در مورد حجاب کمتر ای.رانی را دیدم که حجاب داشته باشد اینجا  اما ترکها عجیب با حجابند حتا میبینی طرف سی ساله اینجاست ولی باحجاب  وقتی حجاب میگویم در تمام کشور من یک نفر مثل مثلا ترکها حجاب کامل ندارد حالا در ایران چرا من دیدم یک سری کامل حجاب دارند و لی در کشور من همین روسری و شال نصفه نیمه  یعنی حجاب و بی حجابی در کشور من بیشتر به آرایش غلیظ و لخت بودن دست وپا و بقیه بدن است لخت بودن سر ویا دیده شدن مو بی حجابی محسوب نمیشه این حجاب هم در هر کشوری با فرهنگ مردمش در آمیخته فکر کنم .

یک کم هم از پسرک بگم که کلی شیرین و شیطون شده الان حرف میزنه واکثر کلمه ها را میگه منتها نه خیلی واضع کلی با خواهرش وبقیه بچه ها بازی میکنه گاهی هم قلدر میشه درست وحسابی خواهرش را کتک میزنه .با توجه به مشکلش نگران حرف زدنش بودن وهستم ولی بازهم خوب پیشرفت کرده حرفهای که میزنه خیلی با مزه است یاد گرفته از کنار خارجی ها که رد میشه بدون اینکه ما بهش بگیم میگه هلو هر وقت روز هم که باشه میگه مورگن این مردم هم که عاشق بچه کلی تحویلش میگیرند

شب ها نمیخوابه گاهی حوصله ام سر میره میگم اخک بیا بخورتش بعد خودش سرش را بالا میگیره میگه اخک بیا (بضم الف) و سرش را زیر گلویم فرو میبره و پنهان میشه دوست داره پشت اش را دست بکشم وقتی بس میکنم میگه دش کش دش کش(دست کش)

گاهی بیخبر مثلا بشکه خالی نوشابه را میزند به سر باباش باباش با شوخی براش میگه تو نامردی یاد گرفته به همسر میگه تو ناملدی

دیگه اینکه چند روز پیش میخواستم از پوشک جداش کنم که همکاری نکرد و بی خیال شدم  مدتیست خیلی بد غذا شده فقط شیر پاکتی و آبمیوه با میوه میخوره غذا صفر ،خیلی عصبی ام میکنه سر غذا خوردن .

 ببخشید خیلی پراکنده گویی کردم میدانم.

بگیرم بخوابم ساعت الان به وقت اینجا 1:20 دقیقه که صبح باید 7 بلند شم برم ورزش تا یادم نرفته بگم که چهار کیلو از n  کیلو کم کردم (ایکن احساس سرشار از رضایت و غرور)

انشالله بزودی قسمت بعدی سفر نامه را مینویسم وبقیه کامنت ها را جواب میدهم.