یک روز قشنگ پاییزی ...

تمام مسیر راه داخل موتر کنار همسر مهربان در حالیکه با دست راستش دست چپم را در دست داشت و رانندگی میکرد و آهنگ معین میخواند زیر دانه های  درشت باران مرا تا سرکارم رساند.

الان هم از کنار کلکین(پنجره)که رو به باغچه پر از گل های رنگارنگ  بازه، در اطاق کار کنار همکاران خوب، در فضای پر از عطر باران و طعم چای سیاه هل دار ،به شما سلام و روز بخیر میگویم ...