1: صبح های سرد و ملس پاییزیست و من همسر هر روز ساعت 5:30 از خواب بیدار میشویم و به سمت تنها پارک ورزشی شهر ما که در دامنه یک کوه قرار دارد میرویم و مشغول پیاده روی ودوش و کوهنوردی ، این فرصت ایست که شانه به شانه هم حرف بزنیم در حالیکه هی وسط حرف های ما جیغ بچه نیست که حواس مان پرت شود ساعت 7 برمیگردیم در حالیکه دخترک وپسرک غرق در خواب ناز میباشند .بعد از خوردن صبحانه و دوش ، پیش به سوی کار وبار ، پسرک میماند و پرستارش تا عصر.

کاش پاییز کمی طولانی شود کاش هوا زود سوز سردش سر نرسد کاش ورزش همیشه بخشی از روزمرگی هایم باشد

2: سرکار خوش میگذرد با همکارانی که خیلی خیلی خوب هستند هرچند نظر به موقعیت و نوع شغل روزی چند بار باید از غصه دیگران بغض کنی و مواظب باشی وقتی زنی معروض به خشونت از درد های که دیده روایت میکند وزجه میزند اشکت  جلو اش جاری نشود.

3: خدارا هزار هزار بار شکر روابط شوهر با خانواده ام خوب شده همین جمعه گذشته چاشت وشب(نهار وشام) مهمان خواهرم بودیم جمعه گذشته مادرم خونه مابود و گاهی من میروم خدایا همیشه همینطور باشد چه میشود ؟

4: بعد از سفر کاری یک هفته ای که داشتم روابط من همسر خیلی عوض شده همین دوری خیلی کم باعث شده همسرم بیشتر عاشقم شود وهمین یک هفته فرصت خوبی بوده که هردوی ما فکر کنیم و چه میدانم شاید رفتار من هم فرق کرده خدارا شکر همه چیز گل و بلبل است و همسر هی دلش برایم تنگ میشود چه ازین بهتر؟ 

5:چنان تاب تب رفتن در کشورم داغ شده که آدم وحشت میکنه همه دارند میروند اروپا، حتا گاهی من همسر هم وسوسه میشویم که بچه ها کول کرده قاچاقی بزنیم به کوه دشت ودریا  ولی من از ریسک میترسم اما از طرفی در اخبار  خودتان میبیند ومیشنوید که وضعیت امنیتی روز بروز بدتر میشود دیگر  آدم  نمیداند چه تصمیمی درسته چی غلط خدایا خودت بهترین راه را سر راهمان قرار بده  آمین

پ:ن بس که نوشتن سخت بود ونمیتواستم منسجم بنویسم شماره بندی کردم اصلا این پست را نوشتم که نوشتن برام راحت شود لطفا شما هم یک تکونی به خودتان بدهید وضعیت کامنت دونی منرا ببینید اینطوری دست ودل آدم به نوشتن میره ؟