خییلی وقته ننوشتم

نمیدانم چرا ازآن حس های داشتم که گاهی آدم دوست داره بشنوه تا حرف بزنه

اتفاقات زیادی هم افتاد که اگر ذهنم یاری کرد یک اشاره ی میکنم

از همه مهم تر اینکه تا آخر سیپتمبر میام سرکار ودیگه فعلا بیکار....درست خوندید بله تا سه روز دگه بیکار وخونه نشین میشوم به همین سادگی ...

مفصلش اینکه در پروژه که من کار میکنم سه خانم ویک آقا با هم کار میکردیم وپروژه سه ساله بود که دوسالش گذشته آقا پسر همکار ما به یک بهانه رفت به قول شما اون ور آب و دیگه برنگشت 

ماندیم ما سه نفر که خوب یک هوی از مقامات بالایی یعنی دفتر مرکزی راپور رسید که بعد از ختم سال دوم برای سال سوم به این همه کارمند نیاز نیست ویک آقا ویک خانم که خانم از بین ما سه نفر هر کدام لیاقتش بیشتر باشه انتخاب میشود.

واین پروسه کی براه می افتد؟ تقریبا دوماه دیگه یعنی ماه فبروری تازه استخدام میکنند .الان باید همه ما برویم خونه وبی حقوق منتظر باشیم .اینه که من زیاد به این سال سوم دل خوش نکردم به دو دلیل اولا که دنبال کارم وشاید تا آن زمان برایم کاری پیدا شد دو ماٌ اگر هم انتخاب شوم باید با یک همکار آقا وراننده بروم ساحه (شهرستانها) تنها واین با وضعیت نا امن کشورم برای یک خانم مناسب نیست وآقای همسر هم رضایت نمیده

الان آن دو تا همکار دیگه من هر دوتا رفتند ایران  یکی برای تداوی و یکی هم همینطوری برای تفریح در واقع از مرخصی های پایان سال دارند استفاده میکنند .این شد که من الان تک و تنها داخل اطاقم و تک نفره همه مشغله های کاری پایان سال افتاده گردن منه مسکین...

تا حالا هم چندین پست را اپلای کردم ولی دریغ از یک مس کالی ...کار پیدا کردن هم همچین آسان نیست با اینکه این کار الانم حقوق چندان بالای نداشت ولی کارم را دوست داشتم اصلا بهتره بگم محل کارم را دوست داشتم وحس راحتی داشتم ببینیم بعد ازین چی میشه شاید دوباره برگشتم همین دفتر شاید هم...

از الان تصمیم گرفتم از خانه نشینی استفاده کنم اولین گذینه هم رفتن به باشگاه است تا بلکم این چربی های اطراف شکم که بعد از زایمان پسرک چسپیده ورهایم نمیکنه را کم کنم  راستی تصمیم دارم خاله (پرستار) پسرک را هم جواب ندهم با اینکه باید حقوقش را از کیسه(جیب) مان بدهم آنهم در حالت بیکاری ولی حاضر نیستم ردش کنم بره چون باز پیدا کردن خاله آنهم با وجود اینکه پسرک سخت به پرستارش عادت کرده کار سختیه منتظر میمانم خدا مهربانه کاری برام پیدا خواهد شد

دیگه اینکه دخترکم هم از کلاس اول فارغ شد و آنهم با مدرک شاگرد اول فدایش بشوم کاش عکسش را هم میگذاشتم . میدانید که اینجا مدارس اول بهار شروع آخر پاییز ختم میشه وسه ماه زمستان تعطیلات است برای تعطیلات هم دخترک را کلاس قرآن ثبت نام کردیم وخیلی از کلاسش راضیست.

شب یلدا هم همه (خانواده همسر) جمع شدیم خونه خواهر شوهر کوچیکه دور کرسی البته تخمه وآجیل این چیز ها را خودمان بردیم وتقریبا خوش گذشت 

یک شب هم خانه مادر شوهر خواهر شوهر وسطی(مجرده) تولد برادر شوهر کوچیکه را گرفته بود البته بعد از شام ما هم چون روزش عروسی رفته بودیم شام نخورده رفتیم وهمه دور هم کلی رقصیدیم و چای میوه کیک خوردیم وبلاخره ساعت 2 شب برگشتیم خونه

خانواده همسر مهمانی دوره داشتند که آخرین نفر ماییم وباید مهمانی بدهم میخواستم همان شب یلدا برگذار کنم ولی برق نداشتیم نشد کمی برایم سخته هم خونه کوچیک هم بچه کوچیک ،هوای سرد باید کرسی را جمع کنم وگرنه جا نمیشیم  با این همه بچه های شلوغ جاری واز همه مهم تر اینکه جاری کوچیکه که هنوز نامزده هم میاد وباید سر سری نگیرم دفعه اوله .دیگه اینکه چی بپزم که تکراری نباشه وهزار جور دغدغه دیگه.

خبر دیگه هم اینکه چند روز دیگه بیشتر به زایمان خواهرم نمانده ولی با این حال تا هنوز میاد سرکارش(ریس دفتر ماست) راستی جشن سیسمونی هم براش گرفتیم وخوش گذشت .

پسرک هم خوبه فداش بشم یک کم تپل شده و خوابش هم نسبت به قبل خیلی بهتر شده از صبح تا شب در حال آواز خواندنه مدام بچم صدا کشی میکنه

طبقه بالای خانه را هم یک نیم طبق دیگه را ساختیم البته فقط اسکلیتش را داخلش مانده تا دوباره خدا پولی برابر کند وباز دوباره ادامه بدهیم فعلا که (کفگیر به ته دیگ خورده)یعنی بی پول شدیم شما هم ازین ضرب المثل ها استفاده میکنید؟

هیچی دیگه زندگی میگذره برام دعا کنید یک کار پرپول گیر بیارم خوشحالم که یک مدت بیشتر پیش بچه هایم ولی غمگین که دیگه بیشتر روز را برای خودم نیستم که بشینم پشت میزم وهمش کله ام داخل لب تاپ باشه هی داخل وبلاگ های شما چرخ بزنم هی با گوشکی آهنگ گوش کنم واز چای وقهوه آماده ونهار آماده دفتر لذت ببرم واز خونه وبچه ها هم خیالم راحت باشه خونه که باشم مدام باید هی بشورم بسابم وهر روز حرص بخورم که نهار چی بپزم شام چی درست کنم .برای خودم کلی کتاب دانلود کردم(کی بود گفت من مخالف دانلودم بابا اگر من بخواهم این کتابها را پیدا کنم که در کشورم خیلی کمیابه عمرم تمام شده رفته )و کلی فیلم دارم که باید بشینم کرسی گرم ونگاه کنم البته اگر بچه ها بگذارند .

ودیگه اینکه همه شما بسیار تنبل شدید وکم مینویسید دیدید تنبلی ساری  بود بمن هم سرایت کرد یالا بنویسید انگار همه رفتند توی خواب زمستانی .