سلام عزیزای من

زندگی در گذره میدانم تکراریست و این حرف تاز گی نداره و لی واقعیته

چیز خاصی ندارم بگم فقط چند مدته میخواهم بروم باشگاه بدن سازی خلاصه ورزشی چیزی بدنم خیلی تنبل شده .دیدم زمانش را ندارم آخه باشگاه برای خانمها درین شهری که من هستم از ساعت ۸ صبح تا ۴عصر میباشد و من درست درین مدت در بانکم ؛ نشستم با شوهری فکر کردم که چی کنم آقا شوهر گفت :بین ۱۲ تا ۱ که زمان غذا خوردن ماست و وقت آزاد داریم برو باشگاهی که همین نزدیکی بانک است ذوق کردم گفتم چشم ،رفتم که ببینم چطوره دیدم باشگاه خلوت خلوت فقط یه خانمه چاق و کسل نشسته و یک خانم دیگه هم با دستگاه ها داره ورزش میکنه میخواستم ثبت نام کنم ولی دیدم درین تایمی که من میرم کسی باشگاه نیست من هم که آدم تنبلی ام تا کسی مرا وادار نکند ورزش نخواهم کرد انهم در ان وقت از روز که خسته و کسلم ترسیدم برم اونجا بجای اینکه ورزش کنم بگیرم یک گوشه بخوابم ،خلاصه ناامید برگشتم شوهرم گفت خوب بیا دوباره مثل اوایل بهار صبح ها بریم با هم در پارک پیاده روی. همان بهتره برات قبول کردم از طرفی دیدم یک ماه دیگه ماه رمضانه و خوب طبعا درین ماه کمی لاغر میشوم و شروع کردیم.

 فقط  صبح ها ساعت ۵ونیم صبح بیدار شدن زور میخواهد. ولی مجبورم 

لحظه هاتان پر سرور