پست های چند خطی
همش نگرانه حوصله من سر نره .این شد که نت را وصل کرد
الان دارم از زیر کرسی گرم برایتان مینویسم وهمچنان داریم با دخترک مالته(پرتقال) میخوریم
وغذای خوشمزه ما هم داره روی گاز قل قل میزنه
امروز چهار روزه که من دیگه نمیروم سرکار وچقدر زود میگذرد روزها
اصلا تا میام بلند شوم وصبحانه را خورده باشیم ساعت میشه 10 تا فکر کنم برای چاشت(نهار )چی بپزم وغذا درست کنم میشه ساعت 1 عین برق وباد میگذره
کار هایم را لیست کردم و روی دروازه یخچال چسپاندم تا به ترتیب انجامشان بدم
دیروز عقد کنان پسر عمه همسر بود بعد از ظهرش مردانه وشب بعد از نان هم زنانه
دختر عمه اش را به پسر عمه اش دادند یعنی عروس وداماد دختر خاله پسر خاله میشوند
دیشب همسر گفت بیا برویمبرای روحیه ات خوبه با وصف اینکه اصلا حالش را نداشتم به خاطر دخترک که خیلی ذوق داشت رفتم
بعد از شام بود به صرف شیرینی ومیوه همه فک وفامیل های همسر بودند همسرم فامیل خیلی بزرگی دارند وهمه هم به شدت شاد وسر زنده اند
کلی رقصیدند البته مجالس ما جدا جداست وزن مرد با هم نیستند مرد ها دریک جای دیگر بودند وزنها در خانه مادر داماد کلی رقصیدند وخوش گذشت دخترک حسابی رقصید وچشم نخوره خیلی قشنگ میرقصه کمی هم سرما خورده ساعت 12 برگشتیم
اول برایش دارو داد وبعد برایش سپنج(سپند) دود کردم
در محفل همه به نوبت ازم میپرسیدند که کی وقت زایمانت است بچه دختره یا پسر وهی مجبور بودم به سوال های تکراری جواب بدهم
جاری هم بود دخترکش به همین زودی یک ماهه ودو روزه شده بود ولی بچه اش ناارام بود از آن بچه های کولیکی که خدا نصیب هیچ کس نکنه
خبر دیگه هم اینکه اون همکلاسی که گفته بودم بلاخره بچه اش دنیا آمد بیچاره دوشب درد خورده اخرش هم مجبور شدند سزارین کنند
زنگ زدم ناله میکرد ومیگفت برات دعا میکنم بچه تو طبیعی دنیا بیایه سزارین خیلی سخته ٰخیلی درد داشت
خیلی ترسیدم اینجا هم به شدت داره سزارین مد میشه و دکتر ها به خاطر پولش زود سزارین میکنند
دو شب هم در زایشگاه بود که وضع زایشگاه های اینجا زیاد جالب نیست هم از نظر نظافت و هم از نظر امکانات ا
خوب من بروم که صدای کلید دروازه است همسر رسید بای
همه چیز در پروفایل ذکر شده