درد های جامعه من
عصر پنج شنبه تا صبح مردم در خیابانها ریختند ودور از تبعیض نژاد وقومیت وزبان (دغدغه سالهای سال کشورم) همه یکجا وباهم شادی کردند من که اصلا اهل این جور کار ها نیستم بی اختیار اشک هایم سرازیر بود
صدای شادی مردم وخوشحالی شان رقص وپایکوبی اتن(یک نوع رقص محلی) واین همه ازداحام در کوچه ها وجاده ها صدای بوق بوق موتر ها(ماشین) ها همه را میدیدم وته دلم اشوب بود که مبادا درین ازدحام صدای انفجاری ویا انتحاری در کمین این مردم داغدیده باشد تا اینکه
پ:ن1 حتما خبر حمله انتحاری به کن.سولگری آم.ریکا ر ا از خبر ها شنیده اید تا هنوز با کوچکترین صدای از جا میپرم دست خودم نیست
پ:ن 2 نمیدانم چرا این مدت نخواسته پست هایم اینطوری شده با اینکه نمیخواهم ازین طور مسایل در وبم بنویسم دوست داشتم بیایم از دخترک بنویسم از زندگی بنویسم از تکان های فینگیل که مرا به شوق میارد بنویسم نمیشه بیشتر به خاطر آن عده از دوستانی که از نبودنم پرسیدن این پست را گذاشتم
همه چیز در پروفایل ذکر شده