صنف (کلاس) های ما همه هم کف بودند وکلکین(پنجره )های بزرگی در دوطرف شان بود فضای مکتب(مدرسه) خیلی خیلی بزرگ وسرسبز بود همین الان هم است

این مکتب در انتهای سرک(خیابان) خانه ما قرار داشت همان سرکی که دو طرفش ردیفی از کاج ها قرار داشت

ومن و بچه های همسایه هر روز شاد سرحال با صدای بلند شعر های که یاد  داشتیم با  هم میخواندیم ودویده

میرفتیم به مکتب یکی از شعر ها این بود (بیرق ما چه خوب قشنگ است ... سیاه وسرخ آبی رنگ است)

البته لازم به ذکر نیست که الان بیرق ما این رنگی نیست و ان بیرق مال زمان حکومت کمون.ستی بود.


  در مکتب ما یک حلقه آهنی بزرگی به درخت تنومندی بسته بود ند

وساعت ها که عوض میشد پیر مردی که اینجا بهش میگیم(بابه مکتب) با اهن استوانه ای شکلی به آنحلقه آهن

میکوبید واینطوری ما میفهمیدیم که ساعت عوض شده مثلا ساعت شروع مکتب بدون وقفه پشت هم دنگ دنگ

دنگ میکوبید وساعات دیگر با وقفه مثلا ساعت دوم دوضربه ساعت سوم سه ضربه وباز ساعت رخصتی(تعطیلی ) پشت سر هم زنگ میزد

هنوز آهنگش در گوشم است اسم این بابه (بابه عبدلله) بود وچندی پیش دیدمش خیلی پیر شده بود ودر یک

دکان کفش فروشی کفش های پاره را میدوخت مدتی ایستادم وفقط نگاهش کردم مردی مهربان وخوش روی بود

ومدام در حالیکه برگ های زیر درختان را جارو میکرد  برای ما خواندن میکرد  وما را جوجه گگ ها صدا میزد

معلم ما ریحانه جان ساعت آخر را همیشه به تفریح اختصاص میداد یا فکاهی(جوک) میگفتیم ویا هرچی دوست

داشتیم میخواندیم حتا آهنگ های آنزمان را .یکی از شعر های که من بلد بودم هنوز یادمه(انگورک کشمشی...سر گلبوته باشی....گلبوته را او برده... گنچشکک خو برده)*

یکی دیگر(بخوان بخوان بلبلک برف زمستان گذشت....صندلی(کرسی) برداشته شد مرگ قریبان گذشت)

گاهی مارا بزور میاورد سر صنف(کلاس ) که برقصیم وخودش روی میز دایره میزد وما هم مخصوصا دختر ها خجالت میکشیدیم

ریحانه جان هر روز یک مدل گوشواره انهم از مدل های بزرگش به گوش میکرد وخیلی تر تمیز بود

بوی عطرش را خیلی دوست داشتم وزمانی که خم میشد روی میز تا کارخانگی(مشق) های مرا ببیند با تمام قوا عطرش را میبلعیدم.

تا نیمه های صنف دوم با ما بود وبعد رفت ... روزیکه  سرمعلم( نمیدانم شما بهش چی میگویید فکر کنم  خانم

مدیر میگویید) امد داخل صنف وگفت از فردا معلم دیگری برایتان میارم چقدر برایم سخت بود

وآنروز من چند تا از دختر ها گریه کردیم

شوهر خواهر این ریحانه جان را میشناسم یکی از مجری های برنامه های تلویزونی است یکبار که دیدمش ازش

سراغ ریحانه جان را گرفتم

گفت همان زمانها رفت آمریکا والان انجا زندگی میکند.

هیچ وقت یادم نمیاید با ما خشونت کرده باشد یا کسی را زده (کتک زده) باشد 

کلا سرشار انرژی بود ومن چه خوشبخت بودم که معلم سالهای اولی ام این زن مهربان بود

* انگورک کشمشی ...سر گلبوته باشی ...گلبوته را آب برده ...گنجشکک خواب برده