من در جای زندگی میکنم که هنوز ما شب های تابستان یا داخل سرای (حیات) یا
روی پشت بام میخوابیم .
ومن تا خوابم ببره با ستاره های زیبا گفتگو میکنم .و رد شهاب سنگ ها را میگیرم
دیشب رخت خواب هارا داخل حیاط انداخته بودم و در هوای مطبوع شب غرق خواب
بودم در خواب میدیدم که آسمون پر از طیاره(هواپیما) است و دارند بمب باران میکنند.
که یک باره شوهرم بیدارم کرد که بلند شو رعدو برق میزند باید رخت خواب ها را جمع
کنیم گفتم باشه بلند میشم تا خواستم کش وقوصی به بدنم بدهم که باران با قطره
های درشتش باریدن گرفت من با عجله عسل را بغل کردم وبردم داخل خونه
وبعد با شوهر به سرعت مشغول جمع کردن پشه بند و رخت خوابها شدیم
تا کارمان تمام شد همه جا خیس شده بود وباران هم بند آمد
خلاصه شب جالبی بود
ما با داشتن کلر و امکانات برقی باز هم تابستان ها بیرون میخوابیم .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:47 توسط زن متاهل
|
همه چیز در پروفایل ذکر شده