دیشب جاری ام آمد خونه ما همراه با خواهرش و برادرش که در مدت هفت ماه هم پدر و
هم مادرشانرا از دست دادند
وحالا با داماد و خوهرشان زند گی میکنند
جاریم یک دختر و یک پسر دارد البته پسرش دو سالش نشده یکی دیگه بین راهه
الان ماه نهمش است وضعش زیاد جالب نبود این نی نی اش هم پسره
شب حسابی به همه چیز رسیدم غذای خوب پذیرایی خوب ولی وقتی شوهرش آمد
همرهش سرم هم داشت فشارش افتاده بود
ومجبور شد در خانه ما سرمش را کار کند . ما غذا خوردیم ولی او نخورد تا سرمش تمام شد
کلی دور برم ریخته و پاشیده است
امروز خوبه که پنجشنبه است و من پنجشنبه ها تا ساعت دوازده سر کارم
باید کلی تمییز کاری کنم
ولی عوضش کلی غذای آماده ومیوه وغیره دارم
ممنون عزیزای که سر میزنند
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:19 توسط زن متاهل
|
همه چیز در پروفایل ذکر شده