خوبم کمی دورتر از شما دارم نفس میکشم

درگیری های روحی و نوسانات زندگیم هنوز به حالت عادی برنگشته

دارم تلاش میکنم وضعیت بهتر شه (همان مشکلات رابطه شوهر با مادرم اینها)

هنوز چیزی تغییر نکرده

مدتی است که درکورس رانندگی ثبت نام کردم بله اینجا همه چیزیش پولی است باید بری پول بدی رانندگی یاد

بگیری وبعد جواز رانندگی بگیری

دوره نظری اش تمام شده از امروز دوره عملی را شروع میکنم

مشکلات زندگی هم که مثل همیشه است مخصوصا اون بخش اقتصادیش 

دخترکم خوبه لاغر بود حالا خیلی لاغرتر شده میخواهم مهد کودکش را عوض کنم ولی تا حالا جای بهتری ندیدم

آنجا های هم که بهتره تا ظهر است وباز میماند مشکل بعد از ظهر که کجا بفرستمش

شاید نشد ودر همان مهد کودک قبلی ماند نمیدانم

به امید روزهای بهترم خدایا کمکم کن

ای خدای مهربان این مدت خیلی سکندری خوردم دستم را بگیر وگرنه از پای می افتم

حیف که باز هم نمیشه همه چیز را نوشت