دیروز عصر که رفتم خانه بعد از اندکی استراحت لباس شستم و غذا آماده کردم
میدانید دیروز حالم چندان خوب نبود یعنی خیلی خوب روزم شروع نشد و همچنان
کمی مسموم شده بودیم یعنی من وشوهرم تا ظهر که رفتم خانه (روی تان به دیوار)
دلپیچه داشتم
دیگه عصر توانی برایم نمانده بود
با آنهم لباس شستم..کار ساخت و ساز خانه مان همچنان جریان داره در اوج بی
پولی خدایا خودت رحم کند بعضی از مواد ساختانی را برایمان قسطی بدهندوگر نه
نمیدانم چه خواهد شد.
جنگ عصاب مان همچنان با مادر شوهر جان ادامه دارد و همچنان عشوه های
شتری شان برای شوهرم یعنی پسر شان .
بد بخت حول برش داشته که اینها دارند خانه میسازند نکند پول زیادی دارند وبه من
نمیدهند .....
هر روز یک فرمایش برای پسرش که برایم چی بیا چی بخر ....
خدایا به لطف بیکرانت این روز های کش داره را هرچه زودتر به آخر برسان ومارا از شر
این شیطان لعین نجات بده
مغز مان را خورده حوصله مانرا تمام کرده است
پ.ن/ امروز هم عصر باید خانه را درست حسابی تمیز و جارو کنم و اگر فرصت باقی
بود لباس های شسته شده را اتو کنم...
همه چیز در پروفایل ذکر شده