خواهرم برویم بازار برای خرید دخترک هم ماند خانه ومشغول کارتن دیدن
شوهری من وخواهرم را رساند بازار ورفتیم خرید؛
شده بعضی مواقع میری خرید وبعد که میای خونه هیچ
کدامش به دل آدم نمیشینه؛ ولی دیروز برعکس تمام خرید هام خیلی به دلم نشست هم از نگاه قیمتش وهم پرفکت بود
سه تا شلوار توی خونه خریدم یکی کشی سیاه یکی سورمه ایی ویکی صورتی خیلی ناز با توپ توپ های
کوچک سفید من معمولا تو خونه بلیز وشلوار میپوشم ونهایت سعی میکنم راحت وکشی باشه چون از صبح تا
عصر بین لباس های رسمی وشلوار های چسب لوله تفنگی لی به اندازه کافی خسته میشم
ویک پالتوی خیلی خیلی خوشکل جنسش ترکی هستش ورنگش کرمه خیلی شیکه
ومن آدمی ام که هر وقت خرید کنم بلافاصله میپوشم والان این پالتو نازم تن منه وحس خوبی دارم
و دیگه یک حوله حمام خریدم با یک رژ لب کالباسی ودوتا لباس *زیر برای خودم
ویک جوره گل سر صورتی ناز برای دخترک (عاشق رنگ صورتی هستش)
خلاصه کلی پول خرج کردیم ودل مان یخ شد به اصطلاح ما
ظهر هم آمدم خونه خاله همه جا را مرتب وتمییز کرده بود وداشت لباس ها آبکش میکرد
برای نهار هم یک غذای خیلی محلی که موادش را یکی برای شوهری فرستاده بود درست کردم من خودم دوست ندارمولی شوهرم دوست داره.
اگر نامش را بگم دیگه مطمنم اصلا کسی نشنیده به اسم (قلور *ترش) برای خودم هم نمیرو درست کردم با سلاد
بعد از ظهر خاله رفت وما هم یک استراحت کوتاهی کردیم وبا خواهرم وشوهرش راهی باغشان شدیم
خواهر بعد از عروسیش مادر شوهرش یک باغ خرید وبه نامش کرد مادر شوهرش الان کانا داست (ما هم مادر
شوهر داریم نچ نچ نچ) باغ زیاد از شهر دور نیست هر چند که فصل میوه نیست وزیاد درخت هاش بزرگ
نشده هنوز ولی رفتیم وخوش گذشت اینجا هوا گرم شده و داخل باغ سبز شده بود
خواهرم چای وشیرینی وآجیل برد ومن هم میوه پرتقال تامسون؛ یک نوع دیگه پرتقال به اسم مالته ؛لیمو شیرین
،سیب (به این خاطر اسم میوه ها را میبرم که بدانید اینجا چه میوه های هستش)
وشوهری شور نخود از بازار گرفته بود (نمیدانم اونجا هم هست در بازار ها میفروشند) وشور نخود ها را هم
بردیم خیلی خوش گذشت کلی خوردیم والی بال بازی کردیم دویدم وبرگشتیم
شب هم چون من وخواهرم همسایه ایم قرار شد او غذا بپزه وخونه خواهری بودیم بعد از شام هم خسته
آمدیم خونه ومن ساعت 9:30 دقیقه غش کردم ساعت 6:30 ساعت زنگ خورد ولی من نفهمیدم چطور دوباره خوابم برد
که دیدم خواهرم زنگ زد که ما داخل موتر(ماشینم) بیا دگه نمیدانید مستربینی وار لباس پوشیدم وباور کنید
بدون مسواک پریدم داخل موتر؛ حیف که نمیشد داخل ماشین شوهر خواهر مستر بین وار مسواک بزنم وگر نه میزدم
وآمدم کورس بعد از کلاس هم آمدم دفتر
این بود راپوری از روز تعطیلی ما
پ:ن درین هفته فلم Remember me را دیدم جالب بود
وکتاب هم دارم همان جنس دوم را میخوانم وبرای دل خود هم بیشتر کتاب های شعری این هفته میلم کشیده
فریدون مشیری میخوانم
همه چیز در پروفایل ذکر شده