سفری که آرزوش را داشتم داره جور میشه

این سفر به سمت ایران است از مشهد شروع میشه تهران شمال

شاید کیش و شاید هم اصفهان

مطمنم خیلی خوش میگذره

 دوستان در مشهد یک آدرس خوب مانتو فروشی میخواستم کمکم کنید

شاید تا چندی به انترنت دسترسی نداشته  باشم فردا انشاالله حرکت میکنیم

 حق یار

 

 

کلافه شدم بخدا این هوای ابری بارانی  هر روز مثل هم این سردی که

زمستون نبود حالا آمده این فرش های نشسته من

این همه شلوغی بانک

 این همه کار ....کار ... دلم سفر میخواهد

یعنی میشه خدا با این همه بدیهی و قسط ... قسط

 دلم سفر میخواد اگه تو بخواهی همه چیز جور میشه

پ:ن  راجع به پست پایین تا حدی به هدفم رسیدم  در دراز مدت

موفقیت کاملم معلوم خواهد شد

 برام دعا کنید

روز های پایانی اسفند را خوش بگذرانید

سال نو هم پیشاپیش مبارک عزیزای دوستداشتنی

 

در گیر یک تحولم یک خانه تکانی روحی

دارم روحم را از یک اسارت دیرینه نجات میدهم دارم از خفقان نجات پیدا میکنم شروع کردم نمیدانم به کجا خواهم رسید

 برایم دعا کنید سخت محتاجم

همه جیز را نمیشه نوشت شاید هم یک روز نوشتم

روزی که موفق شوم و نتیجه بگیرم

 

 

امروزباید بروم آرایشگاه هم برای ابرو و اصلاح هم موهامو کوتاه کنم

موهام بلنده تا پایین کمرم خسته ام کرده با اینکه شوهری  راضی نیست ولی کمی کوتاه میکنم 

میخواهم ریشه ایی بزنم پارسال رنگ کرده بودم قهوه ایی تلخ حالا بلندش سیاه شده شوهری میگه دوباره رنگ کن تا حالا رنگ روشن نکردم میترسم بهم نیاد.

فردا مادر شوهرم مهمانی گرفته زن دایی های شوهر و خاله هاش را  به گفته ما از پلاس غم  جدایشان میکنند به خاطر مرگ مادر بزرگ شوهری که چند وقت پیش بود میخواهم فردا را مرخصی بگیرم با اینکه پنج شنبه ها تا ظهر سر کاریم ولی همان نصف روز را هم رخصت میگیرم.

باید صبحش با دخترک بروم حمام (حمام عمومی) اخه اینجا همه میروند حمام عمومی مثل سنا است پوست آدم وحشتناک قشنگ میشه

برای جمعه هم به خانه یک همکلاسی همه دعوتیم مهمانی دوره است از الان بی تابم برای گفتن و خندیدن با دوستام چقدر داشتن دوستای خوب نعمته.

فقط در گیر سوال بی جواب خانم ها شدم که فردا چی بپوشم ؟

 برای جمعه فکرش را کرده بودم  یک شلوار جین آبی تیره خیل خوشگل با یک بلوز سرمه ایی خیلی زیبا اینقدر به تن خوب میاد که نگو

ولی برای فردا نمیدانم چی بپوشم از طرفی مهمانی کمی رسمی است نمیشه خیلی جیگول میگول کرد.

زنگ زدم به آریشگرم که امروز عصر هستی بعد از کار بیام گفت نه نیستم ولی فردا هستم .

 اگر آریشگاه رفتن را هم به فردا بندازم دیگر خیلی سرم شلوغ میشه وخسته میشم گاهی میگم بیا بی خیال آریشگاه خودم بشم برم یک آرایشگاه جدید را تجربه کنم ولی میترسم خراب کنه باز بد بخت میشم

حالا از همه مهم تر باید بروم از رییسم مرخصی فردا را بگیرم خدایا رحم کن که اجازه بده

 جونم براتون بگه که دو شب پیش خواهر بزرگه شوهر آمد خونه ما منم براش سنگ تمام گذاشتم با اینکه از سر کار آمده بودم خانم ساعت ۵ عصرزنگ زده که میام خونه شما اما خودت را به زحمت ننداز وقتی سفره را پهن کردم چشم هاش چهارتا شد

چقدر این پست خاله زنکی شد؟

دیگه چه میشه کرد همه خانم ها این خاله زنک بودن در اعماق وجود شان خفته است گاهی بد جور قلقلک شان میدهم مال من امروز شروع کرده.

خوب٬ خوب و خوش باشید

بعداٌ تر نوشت:برای ولنتاین هم یک تابلو خوشگل که از تنه درخته و رویش با چوب نوشته است (ای همه وجود من ...نبود تو نبود من) از شوهری  کادوگرفتم وبرایش یک جعبه شیرینی دل خواهش را کادو دادم