عجیب نیست وقتی دستانت ماه را پینه میزند و درد را  درپنجه احساس میسایی.

من دیروزم را به ستاره بخشیدم که  از مدار خودش خارج شده بود.

وفردایم رادر چشمان تو خلاصه کردم که هنوز متولد نشده ای.

تولد من در حجم پندار یک پرنده پنهان است و مرگ من در آخرین نقطهء خیابان.

هنوز صدای ترا میشنوم که از شهراساطیر مرا میخوانی........

 

پ:ن -خوب نیستم در کل این هفته خوب نبودم  هفته پر از مریضی من و دخترک وباباش

هفته کم آوردن پول در بانک به اندازه که میشد با این پول یک پالتو لوکس برای خود خرید

شش روزه به شدت مریضم خو.ن ری.زی امانم را بریده با آن هم مرخصی هایم تمام شده ومجبورم بیام سر کار

دیروز به شدت اعصبانی بودم و پریروز به شدت گریه کردم.

هوا سرد شده و من از سرما بیزارم

من سردمه واز گوشواره های صدف بیزارم

 

پنج سال پیش برای عروسی ما به شدت عجله کردند که باید  هر چه زودتر عروسی را گرفت

 میگفتند مادر بزرگ شوهری در حالت موت است

روز های خوش نامزدی را از ما گرفتند تا اینکه........ دوروز پیش آن مادر بزرگ جهان فانی را ترک کرد

روحش شاد

این روز ها در گیر فاتحه داری هستیم

 روزگار به کام