ساعت ۶  صبح شوهری بیدار شد تا شوهر خواهر مرا ببرد میدان هوایی(ترمینال) امروز شوهر خواهرم رفت کان.ادا سه سال پیش آمده بود وبعد از عروسی یکبار برای دوماه رفت خانواده اش همه آنجا اند

 تا حالا کار خواهرم جور نشده که اورا ببرد

 دیگه مجبور شد برود چون پاسپورت ولیسانس راننده گیش وقتش داشت تمام میشد

 دلم برای خواهرم سوخت این خواهرم ۲سال از من کوچکتره و دو سال بعد از من ازدواج کرد

 حالا تنها شد تو این سه سال نخواستند بچه دار شوند

 این خواهرم همسایه ما هم است  باید ازین پس برود خانه مادرم 

 هرچه به مادرم گفت شبها دوتا از برادرام بیایند پیشش تا تنها نباشه

 مادرم نگذاشت و گفت تو بیا پیش ما تا من خیالم راحت باشه

 حالا این زمستان منهم در این خانه جدید تنها میشم با خواهرم خیلی

 عادت کرده بودم هر روز عسلی عصر ها میرفت خونه اش

من واین خواهرم داستان ما جالبه از صنف (کلاس) دهم که نمیدانم از

شما جندم راهنمایی میشود این خواهرم امتحان سویه داد وآمد هم

 صنفی (هم کلاسی ) من شد بعد از امتحان کانکور با اینکه او

 میخواست در حقوق کامیاب شود ولی در ادبیات افتاد وباز ما هم

 صنفی(همکلاسی) شدیم در کورس (کلاس) های زبان هم با هم بودیم

 و حالا هم نحواسته همسایه شدیم

همیشه باهم میریم خرید و در هر کار از هم مشوره میگیریم

البته خانه مادرم نیز ازخانه ما زیاد دور نیست فقط دوتا جاده کوتاه راه است

ولی باز هم

شوهرش گفت اگر بشه تا کارهایت را تمام نکنم نمیایم ووقتی هم کار خواهرم تمام شود باید شوهرش کان.ادا باشد تا اورا بخواهد

نمیدانم چقدر طول خواهد کشید؟

بهر حال این هم ازین .

 عید قربان بخیر گذشت هوا این جا خیلی سرد شده

 پ:ن  چند بار  پست های بزرگ و طولانی نوشتم یکی در مورد عید ورسم ورسومات ودیگه در مورد عروسی های اینجا

که همه به فنا رفت یا به علت مشکلات بلاگفا و یک بار هم برق رفت

و من بد بخت در داخل پست مطلب جدید مینویسم  آخه چند بار در ورد نوشتم کامپیوتر من ویروس گرفته هرچی داخلش بنویسم دیگه پاکش کرده نمیتوانم ومطالب در کامپیوترم بوده یک روز که من نمیایم یکی از همکارهای فضول من همه را خونده ومن به شدت عصبانی شدم وداشتم دیوانه میشدم خسابش را رسیدم وبا خودم عهد بستم  دیگه داخل ورد ننویسم

من هم اخلاق بدی دارم اگر کاری را کردم ونصفه نیمه به باد رفت دل زده میشم ودیگه طرفش نمیرم این بود علت دیر نوشتنم

باید بگم هر روز همه دوستان را میخوانم

چه پی نوشت طولانی فکر کنم از خود مطلب دراز تر شد

 خوب خوش باشید

 

 

دلم واسه یه غیر منتظره تنگ شده...

یه تلفن غیره منتظره ...

یه دیدار غیره منتظره...

یه حرف غیره منتظره...

یه آدم  غیره منتظره ...

خیلی  غیره منتظره ..................